دوره و شماره: دوره 18، شماره 70، تابستان 1401، صفحه 1-210 
مقاله پژوهشی

وسواسِ ذهنی: ناواقع‌گرایانه یا ناعمل‌گرایانه؛ تحلیلی فلسفی از اندیشیدنِ وسواسی

صفحه 1-26

https://doi.org/10.22054/wph.2022.48834.1796

کیوان انصاری، مالک حسینی، شهلا اسلامی

چکیده وسواسِ ذهنی -که عموماً بیماری یا اختلالی روانی تلقّی می‌شود- همراه با افکاری است که مکرراً و بی‌آنکه شخصِ مبتلا بر آن‌ها مهاری داشته باشد در ذهن حاضر می‌شوند و اضطرابِ سنگینی ایجاد می‌نمایند. در روان‌شناسی، این افکار به‌عنوانِ افکاری نامعقول که هیچ مبنایِ منطقی ندارند معرفی می‌شوند؛ روان‌پزشکان نیز می‌کوشند تا از طریقِ تجویزِ دارو راهِ ورودِ این افکار به مغزِ بیمار را مسدود کنند. فارغ از رویکردهایِ روان‌پزشکانه یا روان‌شناسانه، این مقاله با اتّخاذِ رویکردی فلسفی، تحلیلی از وسواسِ ذهنی ارائه می‌کند که بر مبنایِ آن، اندیشیدنِ وسواسی ازآنجاکه در جریانِ پیوسته و ممتدِ زندگی انقطاع و اختلال ایجاد می‌کند، ناکارآمد است؛ امّا درعین‌حال، معطوف به حقیقت است و به جزئیاتِ واقعی‌ای از امور نظر دارد که به چنگِ آگاهیِ متداول و روزمرّه نمی‌افتد. بنابراین، ناواقع‌گرایانه خواندنِ افکارِ وسواسی حاصلِ خلطی است که میانِ دو مفهومِ ناواقع‌گرایی و ناعمل‌گرایی صورت می‌گیرد.

مقاله پژوهشی

بررسی تطبیقی– انتقادی آرای ابن‌سینا و فخر رازی و ملاصدرا درباره حدوث و قدم طبیعت

صفحه 27-53

https://doi.org/10.22054/wph.2022.66805.2058

مریم خوشنویسان، سید صدرالدین طاهری، بابک عباسی

چکیده در این مقاله، بعد از بیان دقیق موضوع و مقصود از حدوث و قِدم، نظریات ابن‌سینا و فخر رازی و صدرالمتألهین شیرازی درباره حدوث یا قدم زمانی عالم طبیعت مطرح و تحلیل انتقادی شده است. برحسب ترتیب تاریخی ابتدا نظر ابن‌سینا، مبنی بر قَدم طبیعت، و یک دلیل آن‌که بر اساس قاعده طبیعیاتی - فلسفی «هر حادثی مسبوق به ماده و مدت است» اقامه شده است. سپس انتقادات غزالی و فخر رازی که مشابه یکدیگرند و پاسخ خواجه طوسی به فخر رازی تقریر شده و، در ادامه، نظر ملاصدرا که موافق ابن‌سینا است، حکایت شده است. در ادامه اشاره‌ای هم به نظر خاص ملاصدرا در مورد حدوث زمانی طبیعت بر اساس حرکت جوهری، صورت گرفته و تذکر داده شده که این نظر با هر یک از حدوث یا قدم  طبیعت قابل‌جمع است. سپس دو مسئله جانبی مربوط به بحث: تسلسل بی‌نهایت معدات و مسئله محدد الجهات، مطرح‌شده و حل‌وفصل شده است. جمع‌بندی و نتیجه‌گیری مقاله نیز در پایان آمده و، درنتیجه گیری، نظرمتکلم مبنی بر حدوث زمانی طبیعت مبهم و ناکارآمد خوانده‌شده و نظر فلاسفه بر قدم طبیعت ترجیح داده شده است.

مقاله پژوهشی

جایگاه عقل در روش‌شناسی علمی جالینوس

صفحه 55-83

https://doi.org/10.22054/wph.2022.60683.1971

روح الله فدائی، آقای دکتر سعیدی مهر

چکیده جالینوس یکی از بزرگ‌ترین اندیشمندان و عالمان طبیعی در یونان باستان است که به روش‌شناسی علوم طبیعی توجهی ویژه داشته است. از سوی دیگر با توجه به انتقال سنت جالینوسی به جهان اسلام و تأثیرگذاری آراء وی در حوزه‌های مختلف اندیشه‌ای ازجمله روش‌شناسی، بررسی و فهم اندیشه‌های روش‌شناختی وی از اهمیت بالایی در درک درست از سنّت علمی در سده‌های میانه اسلامی برخوردار است. در این مقاله با استفاده از روش تفسیر تحلیلی متن‌محور تلاش شده است تا جایگاه عقل به‌عنوان یکی از دو مؤلفه اصلی روش‌شناسی علمی جالینوس تبیین گردد. عقل در اندیشه جالینوس مهم‌ترین جزء نفس انسانی است که از دو جنبه صوری و مادی، روش علوم طبیعی را تأمین می‌کند. کارکرد صوری عقل که به حوزه منطق مربوط می‌شود شامل برهان، تقسیم و ترکیب، تعریف، مشابهت و مفارقت، تحلیل و تلفیق و دلالت است. از طرف دیگر و به لحاظ مادی، عقل با ادراک بدیهیات عقلی، مقدمات لازم برای شکل‌گیری برهان و دلالت را تأمین می‌کند.

مقاله پژوهشی

تقسیم‌بندی معقولات ثانیه فلسفی بر اساس نحوه شکل‌گیری و واقع‌نمایی از دیدگاه علامه طباطبائی

صفحه 85-108

https://doi.org/10.22054/wph.2022.61938.1992

فرنگ قبادی، حسین هوشنگی

چکیده دغدغه اصلی در بحث معقولات ثانیه فلسفی، معرفت‌شناختی است. معقولات ثانیه خاستگاه و منشأیی در ذهن دارند، مسئله مصداق داشتن یا نداشتن این مفاهیم در خارج از ذهن مهم است.  ذهن تحت چه مکانیسم یا فرآیندی به آن‌ها نائل می‌شود؟ واقع‌نمایی معقولات ثانیه چگونه و به چه صورت است؟ علامه طباطبائی نحوة حصول مفاهیم فلسفی را به دو روش می‌داند: علم حضوری و تحلیل حکم در قضایا. رابطه میان این دو روش خالی از ابهام نیست و علامه هر دو را به‌موازات هم مطرح کرده است. ایشان راه دوم را ترجیح می‌دهد، در نحوه واقع‌نمایی معتقدند معقولات ثانیه فلسفی از طریق وجودهای رابطی که در ذهن و عین دقیقاً یکی هستند کاشف از عالم واقع می‌باشند.  معقولات ثانیة فلسفی در نحوه انتزاع و واقع‌نمایی سلسله مراتبی دارند که کاملاً از همدیگر متمایزند. در این مقاله با روش تحلیلی به بررسی چگونگی دیدگاه علامه طباطبائی خواهیم پرداخت.

مقاله پژوهشی

مبادی نفس‌شناسی با ابتنا بر نسبت نظر و عمل نزد مشّاء و سانکهیا

صفحه 109-138

https://doi.org/10.22054/wph.2022.52189.1852

محمد کریمی، جبّار امینی، جمشید جلالی شیجانی

چکیده در میان مکاتب یونان باستان، تفکّر ارسطویی نظام‌مندترین مکتب فلسفی به شمار می‌آید و ازجمله شاخصه‌های مهم آن، توجّه ویژه به حوزة عمل است. امّا به‌موازات آن، در مشرق زمین نیز، برخی مکاتب هندی با بهره‌مندی از منابع معرفتی متنوّع ازجمله وداها و اوپانیشادها فعّال بودند. از این میان، مکتب سانکهیه با طرح مبانی هستی شناختی خاص به‌ویژه در مورد پوروشا (روح نامحسوس در شعور خالص) و پراکریتی (مادّة اوّلیة جهان)، از سایر مکاتب هندوها، نظام‌مندتر به نظر می‌رسد. ازآنجاکه حکمت عملی در هر یک از دو نظام فکری یادشده، بر بخش‌هایی از آرای ماورای حسّی ابتنا دارد، پژوهش پیش رو با رویکرد تاریخی در فلسفه و با لحاظ پیشینه‌ها و تحلیل اصطلاحات فلسفی پرکاربرد نزد ارسطو و سانکهیه، می‌کوشد تا مبادی نفس‌شناسی آنان را بر پایة نسبت میان حکمت نظری با حکمت عملی، مورد مقایسه قرار دهد. یافتة مهم پژوهش آنکه، تلّقی متفاوت این دو مکتب از اوصاف نفس آدمی و ارتباط آن با بدن، دلیل اصلی تمایز اهداف آنان از طرح مباحث حکمت عملی است. پیشینه‌های فکری ارسطو، بسی پیچیده‌تر از کاپی‌لا است؛ حکمت عملی ارسطو، خانواده و جامعه را نیز شامل می‌شود ولی آموزه‌های سانکهیه، تنها ناظر به سلوک فردی انسان‌ها است؛ «اعتدال» کلیدی‌ترین مفهوم برای فهم حکمت عملی ارسطو است ولی در نظام فکری سانکهیا، فهم تمایز میان نفس با بدن و ذهن و حتّی عقل، تمهید مهمّی برای شناخت غایت ریاضت‌های فردی است.

مقاله پژوهشی

واکاوی روش کلامی فخرالدین رازی و تأثیر آموزه‌های حِکمی بر اندیشه و منطق فهم او از آموزه‌های دین

صفحه 139-168

https://doi.org/10.22054/wph.2022.59196.1954

مهدی گنجور

چکیده هدف از این نوشتار، تحلیل و واکاوی روش کلامی فخرالدین رازی و تأثیر آموزه‌های حِکمی بر اندیشه و منطق فهم او از دین است؛ زیرا در میان متکلمان اشعری، نقش امام فخر رازی به لحاظ روش‌شناختی، در فرایند فلسفی شدن دانش کلام، برجسته و حائز اهمیت بوده و کمتر نیز موردتوجه اهل تحقیق واقع شده است. این درحالی است که از میان مسائل متعدد درباره این دانش، بررسی و تنقیح روش علم کلام و طرح مباحث روش‌شناختی درباره این علم، یکی از پیش‌شرط‌ها و مقدمات ضروری برای شناخت یک نظام کلامیِ منسجم است. استنباط و تحلیل مؤلفه‌های رهیافت کلام فلسفی فخر، از قبیل استفاده از منطق و ابزارهای فلسفی در تبیین مسائل اعتقادی؛ اخذ شیوه برهانی در اثبات مدعیات دینی؛ تقلیدگریزی و غلبه عقلانیت بر تعبّد؛ و عدم تمسّک به ادله نقلی از مهم‌ترین یافته‌های این پژوهش به شمار می‌آید. روش مورداستفاده در این تحقیق، شیوه توصیفی-تحلیلی از نوع استنتاجی است.

مقاله پژوهشی

دشواری‌های بنیان‌گذاشتن معیار صدق در فلسفة کانت؛ صورت‌بندیِ نظریة صدق در فلسفة کانت بر پایة «استنتاج استعلایی»

صفحه 169-198

https://doi.org/10.22054/wph.2022.53235.1870

پوریا گل‌شناس، یوسف نوظهور

چکیده در این پژوهش می‌کوشیم این پرسش را پاسخ گوییم که معنای صدق در فلسفة کانت چیست و آیا می‌توان در این فلسفه، معیاری برای نظریة صدق تعیین کرد یا نه. در گام نخست، با نظر به «تحلیل استعلایی[1] [آناکاویک ترافرازنده]» و به‌ویژه با تمرکز بر «استنتاج استعلایی [/تنقیح مناط][2]» در سنجش خرد ناب[3]، الگوی شناختیِ کانت را صورت‌بندی می‌کنیم. برای صورت‌بندی دقیق این الگو، از تفسیر رابرت پاول ولف[4] بهره می‌گیریم. سپس، با نظر به مسائل جاری در معنی‌شناسیِ مدرن، می‌کوشیم سامان ارجاع[5] در این نظریة صدق را بررسی کنیم و در این راستا از تفسیر معناشناختی رابرت هانا[6]، کانت‌شناس معاصر بهره می‌گیریم. سرآخِر دلیل می‌آوریم که نظریة صدق در فلسفة کانت، مبتنی بر گونة ویژه‌ای از اصل «انسجام[7]‌» است که آن را «نظریة انسجام‌گرویِ کانتی» نام می‌گذاریم. بدین‌ترتیب، اگرچه قول مشهور بر آن است که کانت در سنجش، صدق را «همخوانی [/مطابقت][8]» دانسته است، نشان خواهیم داد که نظریة همخوانی صدق متضمن «واقعیت‌گروی استعلایی» است، درحالی‌که نزد کانت واقعیت فی‌نفسه را نمی‌توانیم بشناسیم و تنها سامان واقعی مکانمند و زمانمند جهان تجربی را می‌شناسیم و همین سامانمندی است که ضرورت را در جهان تجربی تبیین می‌کند و مقوّم آن است؛ بنابراین ممکن نیست نظریة صدق در فلسفة کانت همخوانی یا مطابقت در معنای معمول آن باشد، بلکه نوع ویژه‌ای از «انسجام‌گروی» است. در این متن هر جا که از سنجش نقل‌قول کرده‌ایم، ترجمة فارسیِ میرشمس‌الدین ادیب‌سلطانی با عنوان «سنجش خرد ناب» را عیناً در متن گذاشته‌ایم.   [1]. Transcendental Analysis [2]. Transcendental Deduction [3]. Critique Of Pure Reason [4]. Robert Paul Wolff [5]. Reference [6]. Robert Hanna [7]. Coherence [8]. Correspondence