دوره و شماره: دوره 15، شماره 60، زمستان 1398، صفحه 1-292 
مقاله پژوهشی

مؤلفه‌های فلسفۀ ‌فرهنگ در رویکرد کثرت‌گرای ابن‌خلدون

صفحه 7-37

https://doi.org/10.22054/wph.2019.43105.1733

وحید احمدی، احمدعلی حیدری

چکیده هدف این مقاله، مقایسۀ آراء ابن‌خلدون در مقدمه با مباحث مطرح شده در حوزۀ فلسفه فرهنگ در دوران مدرن است. با نگاهی به کتاب مقدمۀ ابن‌خلدون از این منظر، متوجه خواهیم شد که ابن‌خلدون در مقدمه، از رهگذر بحث دربارۀ مفاهیمی چون عصبیت، پادشاهی و تأثیر آب و هوا بر عمران و ... برخی از مهم‌ترین مؤلفه‌های فلسفۀ فرهنگ را مطرح می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه از آدمیان از شرایطی نزدیک به طبیعت گام به گام به مرحلۀ عصبیت و سپس به مرحله رفاه و تن‌آسایی صعود می‌کنند و به واسطۀ فرهنگ از طبیعت فاصله می‌گیرند و او نشان می‌دهد که برای طی این راه، جنگ و نفی دیگری امری ضروری است. او در ادامه نیز نشان می‌دهد که خود با اتخاذ چشم‌اندازی فلسفی، دیگری را به رسمیت می‌شناسد و بدین‌سان از افق‌های محدود به فرهنگ خود فراتر می‌رود و دیگری را در منطقه -الفراغی که همانا عمران است مد نظر قرار می‌دهد. او دین را بازاندیشی می‌کند تا راهی را برای کثرت‌انگاری فرهنگی باز کند.

مقاله پژوهشی

واکاوی نفس قدسی از نگاه ملاصدرا و قاضی سعید قمی

صفحه 39-68

https://doi.org/10.22054/wph.2019.41146.1712

زهرا توکلی، مجید صادقی حسن آبادی

چکیده «نفس قدسی» اصطلاحی است که از سوی فلاسفه غالباً برای نام بردن از نفسی که شدید‌الحدس است، استفاده می‌شود. ملاصدرا و قاضی سعید هر دو معتقد به پیوند میان این نفس با نفس نبی هستند، همین امر موجب ضرورت شناخت ویژگی‌های آن می‌‌‌‌شود. در این نوشتار که با مراجعۀ مستقیم به آثار آن‌ها صورت گرفته است. در گام اول ویژگی‌های نفس قدسی را تبیین کرده و سپس با بررسی نسبت نفس قدسی و نفس نبوی، مسألۀ امکان دستیابی سایر انسان‌ها به مرتبۀ نفس قدسی مورد ارزیابی قرار گرفته است. در حقیقت باید گفت اختلاف مبانی هستی‌شناسانه و انسان‌شناسانۀ ملاصدرا و قاضی سعید موجب اختلاف آرای این دو اندیشمند شده است. صدرالمتألهین بر مبنای اصالت‌ وجود و تشکیک وجود، حرکت جوهری و اتحاد عاقل و معقول، مراتب تشکیکی را برای نفس قدسی از صاحب حدس تا نفس نبی قائل است، لیکن قاضی سعید که این مبانی را نپذیرفته است، مصادیق نفس قدسی را منحصر در نفس ناطقه ملکوتی و نفس کلی می‌داند. با وجود این تفاوت نظر ظاهری، نسبت نفس قدسی با نفس نبی و سایر نفوس انسانی در اندیشۀ این دو فیلسوف بزرگ، بسیار به هم نزدیک است تا حدی که نمی‌توان اختلاف آرای آن‌ها را در حد اشتراک لفظی نفس قدسی در سیستم فلسفی ایشان دانست.

مقاله پژوهشی

علم دینی با رویکرد متافیزیک‌گرایانه: بررسی امکان و معناداری آن

صفحه 69-98

https://doi.org/10.22054/wph.2020.35918.1621

سید هدایت سجادی

چکیده هدف از این نوشتار بررسی معناداری و امکان علم دینی از منظر سازگاری میان متافیزیک دو حوزۀ علم و دین است. سعی شده است از دو روش تاریخی و تحلیل فلسفی به بررسی این پرسش پرداخته شود که آیا علم دینی علی‌الاصول امکان‌پذیر و معنادار است؟ در پاسخ به این پرسش ضمن تمایز قائل شدن میان ساحت علوم طبیعی از ساحت تکنولوژی از یک طرف و نیز از علوم انسانی و اجتماعی، خود را صرفاً به حوزۀ علم موسوم به طبیعی یا تجربی محدود نموده‌ام. بدین منظور در ابتدا به بررسی دیدگاه دکتر گلشنی به عنوان نظریه‌پرداز و مدافع مدل متافیزیک‌گرایانۀ علم دینی پرداخته و در مقابل به ملاحظات انتقادی دکتر پایا به ویژه در حوزۀ رابطۀ میان علم و متافیزیک پرداخته شده است که به زعم وی علم دینی ناسازگار تلقی می‌شود. با استناد به شواهدی از تاریخ علم و آموزه‌هایی برآمده از فلسفۀ علم، نتیجه می‌شود که علی‌الاصول علم دینی از منظر سازگاری متافیزیک‌های دو حوزه امکان‌پذیر است، هر چند علم غیر دینی و یا سایر انواع دیگر علم‌ها نیز امکان‌پذیر هستند. با این وصف امکان و تحقق علم دینی به رویکرد انتخابی ما در باب علم و به تعبیر دیگر به فلسفۀ علم ما بستگی دارد. همچنین با توجه به آن‌چه که از علم دینی مراد نمی‌شود به نظر می‌رسد که بکاربردن اصطلاح علم خداباورانه مناسب‌تر از علم دینی باشد.

مقاله پژوهشی

نشانه‌شناسی باستان و تأثیر آن در شکل‌گیری مبحث دلالت

صفحه 99-123

https://doi.org/10.22054/wph.2020.42903.1731

امین شاه‌وردی

چکیده در این مقاله، چگونگی شکل‌گیری نظریۀ دلالت و تأثیرپذیری اندیشمندان مسلمان در طرح و گسترش این مبحث مورد بررسی قرار می‌گیرد. برای این منظور، به آموزه‌های سه مکتب مهم یونانی‌ای اشاره می‌شود که به بررسی و تحلیل نشانه‌ها پرداخته و آموزه‌هایشان در نویسندگان دوره‌های بعد مؤثر واقع شدند: نخست ارسطو بود که در ابتدای العباره و انتهای دفتر دومِ تحلیل پیشین به بررسی نشانه‌ها پرداخت؛ دودیگر پزشکان که نشانه‌ها را ذیل دو دستۀ اصلی تقسیم می‌کردند و سدیگر رواقیان که نشانه‌ها را به مثابۀ مدخل بحث از استدلال‌ها مورد بررسی قرار می‌دادند. در دورۀ اسلامی، ابن‌سینا نخستین منطق‌دانی است که با تقسیم‌بندی انواع دلالت لفظی وضعی به بررسی دقیق دلالت روی می‌آورد و آموزه‌های وی که اغلب توسط دیگر منطق‌دانان تکرار می‌شود، عمدتاً با توجه به گفتارهای ارسطو در ابتدای کتاب العباره شکل می‌گیرد؛ پس از ابن‌سینا، همگام با تصریح به دلالت‌های لفظی طبعی در آثار خونجی و دیگر منطق‌دانان به پیروی از فخرالدّین رازی، دلالت‌های لفظی عقلی نیز در آثار ارموی، علامه حلی و قطب‌الدین شیرازی مورد اشاره می‌گیرند و قطب‌الدین رازی با بحث از دلالت‌های غیرلفظی دامنۀ نظریه دلالت را گسترش داده و تعریف جدیدی از «دلالت» ارائه می‌کند؛ این تعریف جدید از دلالت و توجه به دلالت‌های غیرلفظی را می‌توان ناشی از مباحث ارسطو در دفتر دوم تحلیل پیشین و همچنین آموزه‌های رواقیان و پزشکان دورۀ باستان دانست که احتمالاً از دو طریق، یعنی آثار متکلمان و شارحان منطق ارسطو بر منطق‌دانان دوره‌های بعد مؤثر واقع شده‌اند.

مقاله پژوهشی

بررسی نقشِ «ماشین» بر تغییر معنای «مکان» در اتوپیاهای مدرن

صفحه 125-157

https://doi.org/10.22054/wph.2019.43752.1738

سید سجاد شریعتی، محمدرضا عرب بافرانی

چکیده اتوپیاها، نقشی اساسی در شکل دادن به تصاویر ذهنی بازیگران و ساخت آیندۀ بشر دارند و شاید اندیشیدن به یک آیندۀ مطلوب عمری به قدمت تاریخ بشر داشته باشد. با این حال پس از مور، دوران مدرن اتوپیانویسی با ویژگی‌‌های خاص خود آغاز گردید. یکی از مهم‌‌ترین تحولات اتوپیاها از زمان مور تاکنون تغییر در معنای «مکان» و بالتبع «زمان» در اتوپیاها است که به زعم این مقاله این تحول مهم تحت تأثیر نقش جدی «ماشین» روی داده است. به واقع به نظر می‌رسد ماشین توانسته تا حد زیادی پیکرۀ درونی اتوپیا را در هم ریخته و شالودۀ مفاهیم بنیادین آن را تغییر دهد.
این مقاله در تلاش برای پاسخ به این پرسش است که نقش ماشین در تغییرِ مفهومِ مکان اتوپیاها چقدر است و چیست؟ به منظور پاسخ به این سؤال و با ابتناء بر فهمِ هابز از ماشین، تاریخچۀ اتوپیاها پس از مور در قالب ادوار تاریخی بررسی و در نهایت به جمع‌‌بندی در خصوص نقش ماشین در هر دوره پرداخته شد. این خطِ سیر نشان می‌دهد که «نا-کجا» (اتوپیا) در حرکتِ تاریخیِ اتوپیانویسیِ پس از مور ابتدا به «نا-کی» (نا-زمان) و سپس به «بی‌-کجا (بی‌مکان) و بی‌-کی (بی‌زمان)» یا اتوپیاهای سایبری تبدیل می‌شود. نتیجه آن‌‌که اتوپیا از «یک شهرِ دور» یا «یک جامعۀ در آینده» بدل به ماشینی می‌‌شود که خودش زمان و مکان ندارد؛ اما به زمان و مکانِ جامعۀ آرمانی یا پادآرمانی بدل می‌شود.

مقاله پژوهشی

بررسی امکان ردِّ شکاکیت فلسفی با پذیرش برون‌گرایی معنایی

صفحه 159-183

https://doi.org/10.22054/wph.2020.43549.1736

حمید علایی نژاد

چکیده برطبق آموزۀ برون‌‌گراییِ معنایی، معنای حداقل برخی از واژگان و در نتیجه محتوای حداقل برخی از حالات ذهنی، تا اندازه‌‌ای توسط جهانِ مستقل از ما متعیِّن می‌‌شود. برای اولین‌‌بار پاتنم تلاش می‌‌کند تا با ارائۀ استدلالی نشان دهد که قبول برون‌‌گرایی منجر به ردِّ شکاکیت نسبت به جهان خارج می‌‌شود. این استدلال دارای نقایصی است؛ به همین دلیل پس از او برخی از فلاسفه تلاش کرده‌‌اند استدلالی جایگزین ارائه دهند که با قبول رویکرد برون‌‌گرایی معنایی، در ردِّ شکاکیت نسبت به جهان خارج موفق باشد. با این‌‌حال این استدلال‌‌ها نیز مصون از نقد باقی نمانده‌اند. جدای از نقدهایی که پیش‌‌تر در مورد این استدلال‌‌های برون-گرایانه ارائه شده، در مقالۀ حاضر تلاش شده تا نشان داده شود که هیچ‌‌کدام از این استدلال‌‌های برون-گرایانه در ردِّ شکاکیت نسبت به جهان خارج موفق نیستند. از سوی دیگر، با توجه به ایدۀ اساسی استدلال-های شکاکانه در ردِّ امکان حصول معرفت نسبت به جهان خارج، برهانی پیشنهاد شده است که نقدهای وارد بر دیگر استدلال‌های برون‌گرایانه در مورد آن کارا نبوده و بر اساس آن می‌‌توان به‌‌درستی ادعا نمود که قبول برون‌‌گراییِ معنایی منجر به ردِّ شکاکیت نسبت به جهان خارج خواهد شد.

مقاله پژوهشی

آیا می‌توان دربارة نفس استعلایی حکم اخلاقی صادر کرد؟ معضل اخلاق در رسالة منطقی-‌فلسفی

صفحه 185-215

https://doi.org/10.22054/wph.2019.43541.1735

رضا مثمر

چکیده ویتگنشتاین در صفحات پایانی رسالة منطقی-فلسفی به موضوع اخلاق می‌پردازد. وی در رساله و دفترچه ‌یادداشت‌ها می‌کوشد با فروکاهش مفهوم خوبی به مفهوم خوش‌کامی و سپس با تعریف خوش‌کامی به هماهنگی با جهان و پذیرش آن در کلیتش تصویری از «موضوع» اخلاق به دست دهد. در رساله، ویتگنشتاین نفس در معنای تجربی‌اش را از نفس در معنای مابعدالطبیعی‌اش جدا می‌کند؛ از این دو تنها نفس تجربی با جهان در رابطة علّی است. پس از این گام وی نفس تجربی مورد پژوهش روانشناسی و کنش‌هایش را از بحث اخلاق کنار می‌گذارد. به نظر ویتگنشتاین ارادة نفس مابعدالطبیعی و رویکردش به جهان (پذیرفتن یا رد جهان) یگانه موضوع موجه برای حکم اخلاقی است. استدلال خواهم کرد که چنین راهبردی به معضل بزرگی دچار است: ذهن تنها زمانی می‌تواند رویکرد پذیرش/ ناپذیرفتن را به جهان اتخاذ کند و از این راه موضوع حکم اخلاقی واقع شود که در ارتباطی علّی با جهان باشد. حال مشکل در آن است که ذهن مابعدالطبیعی‌ای که یکسر مستقل از جهان است نمی‌تواند آن را بپذیرد یا رد کند. در پایان با اشاره به آرای مگینیس (2002) و بکستروم (2018) نشان خواهم داد که چگونه این معضل مفسران رساله را نیز سردرگم کرده است.

مقاله پژوهشی

نقد و بررسی آراء آلن وود در خصوص چالش صورت‌گرایی در اخلاق کانتی از منظر رابرت پیپین

صفحه 217-243

https://doi.org/10.22054/wph.2019.40529.1704

سیده معصومه موسوی، محمد رضا بهشتی

چکیده در این مقاله می‌کوشیم به نقد و بررسی آراء آلن وود به منظور حل معضل صورت‌گرایی در اخلاق کانت بپردازیم. وود از جمله مفسران کانت است که سال‌ها با معضل صورت‌گرایی دست به گریبان بوده است. او زمانی این اشکال را تا حدودی به اخلاق کانت وارد می‌دانست و در دوره‌ای می‌کوشید در قامت مدافع، پاسخی درخور برای حل این چالش ارائه کند. در بخش مقدمه از مسیر تشریح مبانی نظری لازم برای ورود به مسئله، اهمیت این چالش برای داوری در خصوص نظام اخلاقی کانت را روشن می‌کنیم و نشان می‌دهیم که معضل صورت‌گرایی چرا و چگونه پدید آمد. در بخش دوم به نحوه مواجهۀ وود با این معضل می‌پردازیم و موضع نهایی او را در مقام مدافع به سنجش خواهیم گذاشت. در ادامه به نقدهایی می‌پردازیم که پاسخ وود قادر به پاسخگویی به آن‌ها نیست؛ نقدهایی که از سوی رابرت پیپین و از رویکردی هگلی به این پاسخ‌ها طرح شده است. در بخش نتیجه‌گیری نشان می‌دهیم که چرا نسبت دادن نظریه ارزش به کانت در حل معضل صورت‌گرایی ناکام می‌ماند. علاوه بر این، به امکان پاسخ‌گویی به نقدهای پیپین از طریق خوانشی متفاوت به اختصار می‌پردازیم. خوانشی که مدعی است با محوریت بخشیدن به فلسفۀ تاریخ و فلسفۀ دین کانت، می‌توان مضامین لازم برای پر کردن قانون اخلاق تهی و سوژۀ صرفاً معقول اخلاق کانت را فراهم آورد.  مضامینی که با پیوند دوبارۀ سوژۀ اخلاقی به جهان بیرون و هویت انضمامی او، در حل چالش صورت‌گرایی راهگشا خواهند بود.

مقاله پژوهشی

مقایسه‌ای میانِ «نظریّۀ اعتباریّاتِ» طباطبائی و قراردادگرویِ رالز (بر اساسِ وجوهِ تشابهِ آن دو)

صفحه 245-275

https://doi.org/10.22054/wph.2019.44279.1743

علی اکبر عبدل آبادی، سید امین میرحسینی

چکیده «نظریّۀ اعتباریّاتِ» سیّد محمّدحسین طباطبائی نظریّه‌ای برای تبیین ساز وکار آن دسته از ادراکات انسان است که مطابَقی در خارج ندارند و مجعول قوای فعّال انسان‌اند. دسته‌ای از این ادراکات، ادراکاتی‌اند که به حسن (خوبی) و قبح (بدی) مربوط‌اند. اعتباری دانستن حسن و قبح این فرضیّه را به ذهن ما متبادر کرده که «نظریّۀ اعتباریّاتِ» طباطبائی اساساً نظریّه‌ای قراردادگروانه است. در این مقاله کوشیده‌ایم تا «نظریّۀ اعتباریّاتِ» او را با یکی از نظریّه‌های اخلاق‌شناختی قراردادگروانۀ معاصر؛ یعنی، «نظریّۀ عدالت در حکم انصافِ» جان رالز، مقایسه کنیم، وجوه تشابه آن دو نظریّه را بیان کنیم و به مدد این مقایسه به فهم بهتری از «نظریّۀ اعتباریّاتِ» طباطبائی و قراردادگروانه بودن یا نبودن آن دست یابیم. از همین رو، در این مقاله، با روشی تحلیلی، پیش‌فرض‌ها، استدلال‌ها و لازمه‌های دو نظریّۀ مذکور را کشف، استخراج و بیان خواهیم کرد. مدّعای ما این است که در هر سه بخش مذکور وجوه تشابهی در نظریّۀ طباطبائی و نظریّۀ رالز یافت می‌شوند که به نحو موجّهی مؤیّد فرضیّۀ مایند.