دوره و شماره: دوره 13، شماره 52، زمستان 1396، صفحه 1-144 
مقاله پژوهشی

بررسی تاثیر آراء رواقیان بر مکتب اشراقی سهروردی

صفحه 7-32

https://doi.org/10.22054/wph.2018.8400

سعید انواری، حامده راستایی جهرمی

چکیده میرداماد و شاگردانش همچون ملاصدرا و میرسیداحمد علوی، سهروردی را پیرو رواقیان دانسته‌اند. در این مقاله این ادعا مورد ارزیابی قرارگرفته است. از آنجا که از رواقیان مطالب اندک و پراکنده‌ای در آثار اسلامی نقل شده ، با جستجو در این منابع تمامی مطالب نقل شده و منسوب به رواقیان با نظریات سهروردی مقایسه و حدود چهل مورد مشابهت میان آراء ایشان مورد بررسی قرار گرفته است که عبارتند از:
الف) تاثیرات مستقیم: مقدار دانستن جسم؛ تعریف متفاوت جوهر و عرض؛ عرض دانستن صورت؛ انکار هیولای اولی؛ انکار تخلخل و تکاثف حقیقی؛ دور و کور و...
ب) تأثیرات غیرمستقیم: کاهش تعداد مقولات؛ سلسله مراتب هستی؛ تجرد نفس و...
همچنین به این سؤال پاسخ داده شده است که بر اساس چه شواهدی میرداماد و شاگردان وی سهروردی را «شیخ اتباع رواقیان» نامیده‌اند؟ پیش از این جان والبریج در مقاله‌ای تلاش کرده است به این سؤال پاسخ دهد که چرا ملاصدرا سهروردی را پیرو رواقیان دانسته است. اما پاسخ وی در این مقاله مورد نقد قرار گرفته استو این فرضیه مطرح شده است که به دلیل آنکه سهروردی خود را «نایب الاقدمین» دانسته است و میان مطالب منسوب به «الأقدمین» در آثار سهروردی و آراء رواقیان ارتباط وجود دارد، میرداماد وی را شیخ اتباع رواقیان نامیده است.

مقاله پژوهشی

نظریة زبان افلاطون: پیدایی و ارتباط آن با مُثُل

صفحه 33-56

https://doi.org/10.22054/wph.2018.8401

ملیحه ابویی مهریزی

چکیده مقاله حاضر پاسخی به این پرسش اساسی است که چرا زبان نزد افلاطون از اهمیت فراوانی برخوردار است. او در محاوره‌های متعددی مانند ثئایتتوس و سوفیست، به این موضوع می‌پردازد؛ و در کراتولوس «زبان» جنبة محوری می‌یابد. همچنین میان زبان و مابعدالطبیعة افلاطون ارتباط ناگسستنی وجود دارد. بنابرایندر این مقاله ارتباط بین زبان و مابعدالطبیعة افلاطون نیز واکاوی می‌شود. ادعای محوری این که این پیوند چنان عمیق است که می‌توان گفت کل دیدگاه افلاطون دربارة زبان حول دیدگاه وی درباب هستی‌های واقعی، یعنی مُثُل، شکل می­گیرد؛ و بر همین اساس است که به نقادی دیدگاه‌های رایج زمان خویش دربارة زبان، مانند قراردادگرایی و طبیعت‌گرایی، می‌پردازد. به عبارت دیگر، افلاطون ضمن تحلیل دو موضع متقابلِ قراردادگرایی و طبیعت‌گرایی نشان می‌دهد که نمی‌توان از طریق مطالعۀ نام‌ها به کشف طبیعت چیزها نائل شد.

مقاله پژوهشی

بررسی معرفت‌شناسی اسپینوزا و لوازم تربیتی آن با رویکرد انتقادی بر مبنای آموزه‌های اسلامی

صفحه 57-76

https://doi.org/10.22054/wph.2018.8402

محسن فرمهینی فراهانی، نجمه احمدآبادی آرانی، علی عبداله یار، حمید احمدی هدایت

چکیده هدف پژوهش حاضر، بررسی معرفت‌شناسی اسپینوزا و لوازم تربیتی آن با رویکرد انتقادی بر مبنای آموزه‌های اسلامی است. برای نائل شدن به اهداف این پژوهش از روش‌های تحلیل مفهومی، توصیفی- تحلیلی و انتقادی استفاده‌ شده است. یافته‌های پژوهش بیانگر آن است نظریۀ شناخت، جایگاه ویژه‌ای در نظام فلسفی اسپینوزا دارد. اسپینوزا معرفت بشری را به چهار دسته تقسیم می‌کند: 1-علم افواهی ناشی از مسموعات؛ 2-ادراکات ناشی از تجربه مبهم؛ 3-معرفت استنتاجی؛ 4-معرفت شهودی. با نظر به مبانی معرفت‌شناختی اسپینوزا، مهم‌ترین لوازم تربیتی آن مشتمل بر تلقین در تربیت، تجلی ماهیت عقلانی در تعلیم و تربیت، دستیابی به یگانگی و نائل شدن به مراحل بالا در تعلیم و تربیت، تلاش و پشتکار متربیان ، تأکید بر نقش فطرت در تربیت، توجه به نهادهای مذهبی در تربیت اخلاقی و پرهیز از تعارض در فرایند یادگیری است. علی‌رغم نکات مثبتی که در مبانی معرفت‌شناختی و نظریه تربیتی اسپینوزا وجود دارد ازجمله فعال بودن متربیان و تأکید بر عقلانیت، چالش‌هایی نیز دیده می‌شود که می‌توان بر مبنای آموزه‌های تربیتی اسلام مورد نقد قرارداد ازجمله: معرفت‌شناسی اومانیستی نظریۀ اسپینوزا، نسبیت‌گرایی شناختی در نظریۀ اسپینوزا، تأکید اسپینوزا بر روش تلقین در تربیت، نادیده گرفتن تفاوت‌های فردی در تربیت و عدم توجه به تفکر انتقادی در تربیت را می­توان اشاره کرد.

مقاله پژوهشی

برتری نوشتار بر گفتار انسان در اندیشۀ ملاصدرا

صفحه 77-96

https://doi.org/10.22054/wph.2018.8403

نرگس زرگر

چکیده ملاصدرا میان گفتار و نوشتار تفاوت جوهری نمی­بیند. با تمایز برتری گفتار خداوند بر متنِ او از گفتارِ انسان نسبت به نوشتار او، به این نتیجه می­رسیم که بر اساس تبیین ملاصدرا از ماهیت و فرآیند زبان، نوشتار انسان عادی بر گفتار او، بدون لحاظِ موارد استثنایی، برتری دارد. با معیار «دوری یا نزدیکی به حقیقت» دربارۀ گفتار و نوشتار انسان، دو مشکلِ دریافت حقیقت و تبدیل حقیقت به اعتبار فراروی ماست. تلقی برتری گفتار بر نوشتار انسان، شنونده را در زمانِ گفتار نگاه می دارد و آشکار بودن قصد گوینده از گفتار، شنونده را وادار به ایستایی در همان معنای ظاهر می­کند. در حالی که نوشتار از پویایی بیشتری برخوردار بوده و به خواننده اجازه تحلیل لایه های بطون متن را می دهد. دو اصل در فرآیند زبان با تبیین ملاصدرا فهمیده می­شود: 1. تعقل پیش از سخن گفتن/نوشتن 2. تجزیه و تحلیل عقلانی هر متن یا سخن توسط مخاطب.

مقاله پژوهشی

ابن سینا؛ فیلسوفی تجربه‌گرا یا عقل‌گرا

صفحه 97-114

https://doi.org/10.22054/wph.2018.8404

مصطفی مومنی، جهانگیر مسعودی

چکیده معرفت­شناسی به مثابۀ یک دانش و شاخۀ علمی در فلسفه اسلامی مطرح نبوده است ولی به فراخور مباحث وجودشناختی از مباحث ( به اصطلاح امروزی) معرفت­شناسی نیز سخن می­گفتند. هر چند رویکرد عقل­گرایی و تجربه­گرایی دارای ملاک­های چندی است ولی قدر مسلم این است که این بحث و تقسیم از مباحث جدید معرفت­شناسی است و چنین اصطلاحاتی، با رهیافت مطرح در معرفت­شناسی، در تفکر فلاسفه اسلامی رایج نبوده است. در عین حال این مسئله در باب تفکرشان قابل طرح است که بر کدام طریق بوده­اند: تجربه­گرایی یا عقل­گرایی؟ آنچه معروف و مشهور است این است که آن­ها فیلسوفانی عقل­گرایند و ابن­سینا نیز چنین است. در این تحقیق چهار ملاک برای عقل­گرا یا تجربه­گرا بودن بیان شده است: 1-  وجود و عدم ادراکات فطری 2- به لحاظ ابزار کسب معرفت 3- به لحاظ خاستگاه تصدیق4- وجود و عدم تصدیقات ترکیبی پیشینی؛ سپس با مراجعه به عبارات ابن­سینا، عقل­گرا یا تجربه­گرا بودن دستگاه معرفتی وی را بر اساس هر معیار بررسی کرده و در نهایت این فرضیه را قوت بخشیده است که، نه بطور کلی بلکه در اکثر ملاک­ها وی به تجربه­گرایی متمایل­تر است تا عقل­گرایی! لذا می­توان به جمع این دو دیدگاه؛ یعنی «اصالت عقل و تجربه» در تفکر ابن­سینا رأی داد.

مقاله پژوهشی

تبیین پاتوس جهت شناخت حیث التفاتیِ پوئتیک

صفحه 115-132

https://doi.org/10.22054/wph.2018.8405

آقای دکتر یونسی، علی خالندی شیلان آباد

چکیده «Pathos» یکی از مفاهیمی است که در اندیشۀ ارسطو، غالباً به نفع سایر مفاهیم متقابلش، هیچگاه نتوانسته شأن در خوری پیدا کند. یکی از بنیادی­ترین ِ این تقابل­ها دوگانۀ Logos – Pathos است که با تبعید Pathos به قلمروی غیر Logical و محدود کردن دلالت­های آن به احساس و انفعال، از اهمیت این مفهوم بسیار کاسته است و این در حالی است که در پژوهش­های معاصر بر اهمیت Pathos و نقش بنیادین آن در خوانش اندیشۀ ارسطو بسیار تأکید می­شود. یکی از دلایل گشوده شدن باب جدیدی جهت بررسی Pathos به ارتباط این مفهوم با «تغییر و جنبش» (Kinesis) بر می­گردد. هایدگر یکی از نخستین اندیشمندانی بود که به این رابطه و نقش بنیادین Pathos به عنوان مفهومی وجودی، جهت تبیین Kinesis پرداخت. بداعت مقالۀ پیش رو در برقراری پیوند هستی­شناسانه میان پاتوس با مفهوم علت­های تصادفی است و هدف آن نیز از یک سو برخوردی ساختارشکنانه با دوگانۀ Logos – Pathos و از دیگر سو بررسی Pathos جهت تبیین حیث التفاتی Poetic و آنچه حکمت صناعی معطوف به آن است، می­باشد.