دوره و شماره: دوره 6، شماره 24، زمستان 1389، صفحه 7-155 
مقاله پژوهشی

فرمالیسم زیبایی‌شناختی، واکنش‌ها و راه‌حل‌ها

صفحه 16-28

https://doi.org/10.22054/wph.2011.6120

خسرو باقری نوپرست، محمد زهیر باقری نوع پرست

چکیده لازم است مفاهیم اساسی‌ای نظیر فرمالیسم، آنتی‌فرمالیسم، و فرمالیسم میانه‌رو که در این مقاله به کار رفته‌اند معرفی شوند. فرمالیست‌ها معتقدند که ارزیابی زیبایی‌شناختی یک اثر هنری معمولاً شامل توجه آگاهانه به ویژگی‌های حسی یا ادراکی آن می‌شود و نیازی به شناخت ویژگی‌های غیرادراکی آن نیست. از سوی دیگر، آنتی‌فرمالیست‌ها معتقدند که هیچ یک از ویژگی‌های زیبایی‌شناختی یک اثر هنری صوری نیستند. عده‌ای از فلاسفه اخیراً به نوعی فرمالیسم میانه‌رو روی آورده‌اند. در این دیدگاه، گرچه همه ۀ ویژگی‌های زیبایی‌شناختی صوری نیستند، اما بسیاری هم این چنین‌اند، و برخی از آثار هنری دارای ویژگی‌های زیبایی‌شناختی صوری‌اند. مجادلات میان این سه دیدگاه رقیب حول این محور است که چه نوع دانشی برای ارزیابی زیبایی‌شناختی شایستۀ یک اثر هنری لازم است. در ادامه، این سه دیدگاه به اختصار توضیح داده می‌شوند. سپس نویسندگان این مقاله موضع ترجیحی خود را در قبال آن‌ها مطرح می‌کند. فرمالیسم زیبایی‌شناختی، آنتی‌فرمالیسم، 

مقاله پژوهشی

رابطۀ میان روح و جسم و نتایج معادشناختی آن در فلسفۀ یاکوب بوهم با توجه به موضع ملاصدرا

صفحه 29-46

https://doi.org/10.22054/wph.2011.6121

رضا اگبریان، املی نویگلیز

چکیده اگرچه ملاصدرا و یاکوب بوهم پیرو دو سنت متفاوت هستند و به رغم آنکه یاکوب بوهم پرورش‌یافتۀ حوزه فلسفه نیست، یک تجربه عمیق مشابه منجر شد آنها پایه‌های مفهومی از انسان را بنا کنند که از ابعاد بسیاری به هم شباهت دارد. مسئله رابطۀ میان جسم و روح بشر به ما امکان می‌دهد برخی از این شباهت‌ها را به ویژه با توجه به هدف زندگی دنیوی انسان در پرتو معاد درک کنیم. در هر دو مورد، زندگی دنیوی به انسان امکان می‌دهد جسم اُخروی‌اش را به طور فزاینده‌ای رشد دهد؛ این جسم اُخروی همان چیزی است که پس از مرگ جسم مادی در جهان دیگر به حیات خود ادامه می‌دهد. با این حال، ملاصدرا بر مبنای نظریه‌اش دربارۀ اصالت و وحدت وجود، و نیز تشکیک، مفهومی از رابطۀ میان روح و جسم را مطرح می‌کند که به وحدت ژرف آن دو اشاره دارد؛ وی در ضمن، مفهوم اساسی تصور خلاقانه را معرفی می‌کند، حال آنکه بوهم رابطۀ میان روح و جسم را در چارچوب هستی شناختی خودش در نظر می‌گیرد، که مشخصۀ آن تضاد دائمی اضداد است. با این حال، از منظر هر دوی آنها جسم حائز اهمیت فراوان است، زیرا اگرچه مکان وسوسه‌های دائمی است و می‌تواند موجب سقوط انسان شود، اما در ضمن، گذشته از همه چیز، «مأمنی» است که روحی آسمانی را در خود جای می‌دهد. این «جسم اُخروی» پس از مرگ جسم مادی باقی می‌ماند و به شکل افکار و اعمال زندگی دنیوی فرد می‌شود. این دیدگاه موجب شد این دو فیلسوف به بعد فردی رستاخیز و اهمیت فرد توجه کنند.

مقاله پژوهشی

شأن اخلاقی نفس (جایگاه اعتقاد به نفس در حل مسائل اخلاقی از نگاه غزالی و آکویناس)

صفحه 47-60

https://doi.org/10.22054/wph.2011.6122

زهره سادات ناجی، محسن جوادی

چکیده محمد غزالی و توماس آکویناس به ترتیب در جهان اسلام و مسیحیت، نقشی تأثیرگذار بر اندیشمندان پس از خود داشتند. نگاه دینی آن‌ها در آثارشان نمایان است و یکی از مسائلی که به تبع نگرش دینی، هر دو متفکر به آن معتقدند، مسئله تمایز نفس و بدن است. این موضوع اگرچه سابقه‌ای به قدمت اندیشه یونان باستان دارد، اما نوع نگاه دینی غزالی و آکویناس، نتایج فلسفی آن را از عقیده فیلسوفانی چون ارسطو متمایز می سازد. از جمله مطالب دیگری که در نوشته‌های غزالی و آکویناس به آن به شکل جدی پرداخته شده، مباحث اخلاقی است. هدف این مقاله بررسی ارتباط دو موضوع یادشده، یعنی تأثیرپذیری فلسفه اخلاق این دو اندیشمند از دین بوده که به شکل خاص می‌توان این موضوع را در اعتقاد به تمایز نفس و بدن، جاودانگی نفس و همین طور ثواب و عقاب اخروی پیگیری کرد. این نوشته به اثرگذاری وحی و میزان بهره‌گیری از آن در فلسفه اخلاق غزالی و آکویناس، و سهم آن در شکل‌گیری اندیشه اخلاقی این دو پرداخته و روشن می‌سازد که این نقش در اخلاق غزالی پررنگ‌تر است.

مقاله پژوهشی

بررسی تطبیقی برهان‌های کلارک و صدرا دربارة وجود خدا به‌لحاظ میزان وابستگی آنها به اصل دلیل کافی

صفحه 61-76

https://doi.org/10.22054/wph.2011.6123

حسن حسینی

چکیده نگارنده در این مقاله پس از اینکه به طور مختصر دربارۀ تعابیر مختلف اصل دلیل کافی بحث می‌کند، چنین استدلال می‌نماید که تعبیر کلاسیک کلارک از «برهان‌های کیهان‌شناختی» برای وجود خدا در اصل دلیل کافی ریشه دارد، حال آنکه برهان صدرا، مصطلح به «برهان صدیقین»، بر هیچ یک از تعابیر ضعیف یا قوی اصل دلیل کافی استوار نگشته است. به این ترتیب، این مقاله به سه بخش تقسیم می‌شود: 1) اصل دلیل کافی و اهمیت آن در «برهان‌های کیهان‌شناختی» برای وجود خدا، 2) تعبیر کلارک از «برهان‌های کیهان‌شناختی» برای وجود خدا و وابستگی آن به اصل دلیل کافی، 3) «برهان صدیقین» صدرا برای امکان یک وجود واجب - به‌مثابه یک متناظر مطلوب برای آنچه دربردارندۀ ماهیت «برهان‌های کیهان‌شناختی» است - و استقلال آن از اصل دلیل کافی.

مقاله پژوهشی

دیالکتیک عمران تغییر اجتماعی و ابن‌خلدون

صفحه 77-90

https://doi.org/10.22054/wph.2011.6124

عباس منوچهری

چکیده طی سه دهه اخیر، رشته «جامعه‌شناسی تاریخی» با تمرکز بر موضوع «تغییر اجتماعی» به منصه ظهور رسید. البته مفهوم «تغییر اجتماعی» محور « علم جدید» ابن‌خلدون بوده است. این مقاله قصد دارد نظریه تغییر اجتماعی (عمران) ابن‌خلدون و تأثیرات تلویحی آن بر تفکرات اجتماعی معاصر را بررسی کند.

مقاله پژوهشی

ملاصدرا و تقدم وجود

صفحه 91-100

https://doi.org/10.22054/wph.2011.6125

قاسم پورحسن

چکیده ملاصدرا به اتفاق آراء، تأثیرگذارترین فیلسوف در سنت فلسفۀ اسلامی چهار قرن اخیر است. فلسفۀ ملاصدرا براساس وجود به مثابه یگانه عنصر حقیقی، تقدم وجود، تراکم وجود، و سرانجام حرکت متعالی یا جوهری وجود بنا گشته است. ملاصدرا تقدم وجود را اصل اساسی هستی قرار داد. او بین مفهوم وجود و حقیقت وجود تمیز قائل می‌شود. مفهوم وجود بدیهی‌ترین و جهان‌شمول‌ترین مفهوم است، حال آنکه حقیقت وجود مبهم‌ترین مفهوم است زیرا به علم حضوری و تفکر ناب نیاز دارد که وجود را به مثابه حقیقت عرضه می‌کند. به نظر فارابی و ابن سینا، در رابطۀ وجود-ماهیت، وجود یک حدث است. نظر بنیادستیزانه‌تر سهروردی این است که وجود صرفاً مفهومی ذهنی است و فاقد حقیقتی متناظر است، و ماهیت است که شامل حقیقت می‌شود. ابن رشد با این دیدگاه مخالفت کرد. ملاصدرا به رغم کل سنت فلسفۀ اسلامی و استادش، میرداماد، دیدگاهی متضاد و جدید را اتخاذ کرد. آموزۀ اساسی او دربارۀ اصالت وجود است و از این رو او ماهیت‌ها را سازه‌هایی ذهنی می‌داند. به این ترتیب، حقیقت مبنای وجود است که دارای سلسله‌مراتب است و موجب تحقق همه اشیاء می‌شود. ملاصدرا ابتدا از استادش پیروی می‌کرد، اما پس از وجود خیالی و عرفانی، پی برد که وجود موجب حقیقت است و بر ماهیت تقدم دارد.

مقاله پژوهشی

از مکان‌مندی وجودی تا علم متریک مکان (تلاشی به‌منظور بازسازی وجهی از تحلیل وجودی)

صفحه 101-124

https://doi.org/10.22054/wph.2011.6126

دیمیتری گینف

چکیده هدف این بود که مقاله حاضر گزارشی باشد از مکان‌مندی وجودی برمبنای قیاسی با روش هایدگر در مواجهه با مسائل زمانمندی وجدآور. این مقاله ابتدا موقعیت پیوند «مکان‌مندی وجودی و مکان صوری» را تعیین می‌کند. سپس به نقش انواع مختلف مکان‌مندی در تحلیل وجودی می‌پردازد. بی‌تردید شباهتهایی با پدیده‌شناسی تجربه بدنی مرلوپونتی وجود دارد. سرانجام گسترۀ مکان‌مندی وجودی توصیف می‌شود.