دوره و شماره: دوره 21، شماره 84، زمستان 1404 
مقاله پژوهشی فلسفه

بنیان های نظریۀ چندمعیاری (تلفیقی) ابن سینا در کنش های اخلاقی و اهمیت عقل عرفی

صفحه 1-34

https://doi.org/10.22054/wph.2026.90486.2372

زهرا حاجی شاه کرم، سید مصطفی محقق داماد، قاسم پورحسن

چکیده رهیافت تلفیقی در اخلاق، طرح ملاک‎های سه‎گانه در سنجش کنش‎های انسانی، اهتمام و اعتناء به نقش عرف و عقل جمعی در ظهوردادن بخشی از نظام اخلاق از دستاوردهای بنیادین فلسفۀ ابن‎سینا محسوب می‏گردد. برخلاف دیدگاه رایج و مسلط در میان پژوهشگران و حتی متفکران حوزۀ فلسفۀ اسلامی و ادعای فقدان نظریه یا رویکرد اخلاقی در میان فیلسوفان اسلامی، تبیینی صحیح و بنیادین از اندیشه‎های فارابی و ابن‏سینا می‏تواند نادرستی مفروضات ادعایی را عیان سازد. افزون‎برآن، دیدگاهی که بر فقدان اندیشه‎های اخلاقی در دوران پس از فارابی و به‎طور خاص امتناع آن در فلسفۀ ابن‏سینا تأکید می‏کند، ریشه در ناآگاهی نسبت به آراء، آثار، رویکردها و اندیشه‎های مهم بوعلی دارد.  یکی از ابداعات خاص ابن‎سینا در باب اخلاق، مطرح‏ساختن رهیافت تلفیقی ملاک‏ها در سنجش درستی و نادرستی کنش‎های اخلاقی و فهم خاستگاه‎های «شایست و ناشایست» أعمال آدمیان است. نه‌تنها التفاتی صحیح به این رویکرد در بررسی اندیشه‎های ابن‏سینا در باب اخلاق نشده است، بلکه می‎توان ادعا کرد که همانند نظریۀ «زمینه‎مندی عرفی» دستگاه اخلاق در فلسفۀ شیخ‎الرئیس، از ساحت‎های «نااندیشیده» به‌شمار می ‎آید. در این نوشتار کوشش خواهیم کرد تا دو مسئلۀ بسیار مهم مزبور را که تاکنون متأسفانه در ابن‏سیناپژوهی مورد غفلت واقع شده است، بررسی و تحلیل نموده و أبعاد ابداعات و دستاوردهای مهم بوعلی در حوزۀ اخلاق را آشکار نماییم.
یکی از ابداعات خاص ابن‎سینا در باب اخلاق، مطرح‏ساختن رهیافت تلفیقی ملاک‏ها در سنجش درستی و نادرستی کنش‎های اخلاقی و فهم خاستگاه‎های «شایست و ناشایست» أعمال آدمیان است. نه تنها التفاتی صحیح به این رویکرد در بررسی اندیشه‎های ابن‏سینا در باب اخلاق نشده است، بلکه می‎توان ادعا کرد که همانند نظریۀ «زمینه‎مندی عرفی» دستگاه اخلاق در فلسفۀ شیخ‎الرئیس، از ساحت‎های «نااندیشیده» به‌شمار می‎آید. در این نوشتار کوشش خواهیم کرد تا دو مسئلۀ بسیار مهم مزبور را که تاکنون متأسفانه در ابن‏سیناپژوهی مورد غفلت واقع شده است، بررسی و تحلیل نموده و أبعاد ابداعات و دستاوردهای مهم بوعلی در حوزۀ اخلاق را آشکار نماییم.

مقاله پژوهشی فلسفه

بررسی نسبت خودآیینی کانت و الگوگرایی اخلاقی از منظر زگزبسکی

صفحه 35-62

https://doi.org/10.22054/wph.2026.87811.2330

سیمین جهانی، محسن جوادی، زهرا خزاعی

چکیده خودآیینی از مهم‏ترین اصول اخلاق کانت، بر قانون‏گذاری برای خود و استقلال عامل اخلاقی از هر انگیزه‏ای جز وظیفه اخلاقی تأکید دارد؛ یعنی هیچ مرجع بیرونی، مانند جامعه، اراده الاهی یا حتی ویژگی‌های روان‌شناختی، نباید الزام‌های اخلاقی را بر ما تحمیل ‌کند. در نگاه نخست، این اصل با الگو قرار دادن یک مرجع اخلاقی تعارض دارد، چنانکه کانت، به‌صراحت تبعیت از الگوها را زیان‌بار می‌داند؛ البته در بخش‏هایی با شروطی الگوها را می‌پذیرد. زگزبسکی در کتاب مرجعیت معرفتی، این مسئله را بررسی می‏کند که آیا فرایند رشد اخلاقی از طریق الگوهای فضیلت‌مند که ظاهراً تقلیدی است و ایدۀ خودآیینی قابل جمع‏اند؟ آیا الگوهای اخلاقی می‏توانند زمینه رشد فضیلت اخلاقی در انسان باشند، بدون آن‌که به خودآیینی خللی وارد شود؟ در سرمشق‌گیری، تصمیم نهایی با شخص الگوست یا عقل و وجدان عامل اخلاقی؟ این جستار با بررسی مؤلفه‌های نظریۀ الگوگراییِ زگزبسکی - ازجمله اعتماد به خود و دیگران، عاطفۀ تحسین و روایت‌‏ها، تأمل وجدان‏مدارانه – و برخی مبانی آن مثل ارجاع مستقیم به الگوها و تفاسیر جدید از اخلاق کانتی (به‌ویژه در آراء کرسگارد)، به این نتیجه می‌رسد که فرایند سرمشق‌گیری در الگوگرایی، اگر با تحسین متأملانه و تأمل وجدانی صورت گیرد، نه‌تنها با خودآیینی تعارض ندارد، بلکه شکلی از تحقق تدریجی آن و گامی در مسیر تقویت عاملیت اخلاقی و خودفرمانروایی است. خودآیینی در تفسیر کرسگارد به معنای تدبیر وجدانی خویشتن است و معیار موفقیت در این تدبیر آن است که باورها، عواطف، اعمال و سایر جنبه‌های خود بتوانند از آزمون تأمل وجدانی سربلند بیرون آیند.

مقاله پژوهشی فلسفه

بازنگری در برهان نظم: دفاعی ربایشی از برهان نظم در مقابل چالش هیوم

صفحه 63-90

https://doi.org/10.22054/wph.2026.87351.2322

غزاله حجتی

چکیده برهان نظم یکی از مهم‌ترین استدلال‌های اثبات وجود خدا محسوب می‌شود که چون بر پایة مشاهدة نظم، پیچیدگی و هدفمندی در طبیعت است و دلایلی استقرایی برای وجود طراحی هوشمند ارائه می‌کند قوت اقناعی بالایی دارد. دیوید هیوم در کتاب گفت‌وگوهایی در باب دین طبیعی انتقادهایی جامع بر کلیة استدلال‌های استقرایی و از آن جمله برهان نظم وارد کرد که اعتبار این برهان را برای دهه‌ها زیر سؤال برد. هیوم با اشاره به ضعف‌های قیاسی برهان نظم، احتمال وجود تبیین‌های جایگزینی نظیر تصادف یا قوانین طبیعی واجد ضرورت را مطرح کرد. در دهه‌های اخیر برخی فیلسوفان صورتبندی جدیدی از برهان نظم را با رویکرد ربایشی ارائه کردند که بر اساس روش استنتاجی بهترین تبیین پدید آمده است. در این رویکرد با بهره‌گیری از معیارهایی نظیر توان تبیینی، سازگاری، سادگی و قدرت پیش‌بینی، چارچوبی دقیق‌تر، علمی‌تر و فلسفی‌تر برای برهان نظم به دست داده می‌شود. صورتبندی ربایشی برهان نظم، بر خلاف قیاس‌های سنتی، بر اساس مقایسة فرضیه‌های مختلف برای داده‌های مشاهده‌شده، تبیینی ارائه می‌کند که در آن بهترین فرضیة موجود انتخاب شده است. بر اساس رویکرد ربایشی، فرضیۀ طراحی هوشمند به‌عنوان بهترین تبیین برای وجود نظم و تنظیم دقیق جهان معرفی می‌شود. در این مقاله نشان می‌دهیم که اولاً، انتقادهای هیوم، از جمله اشکال قیاسی، فرضیه‌های جایگزین و مسئلة تسلسل طراح، به صورتبندی ربایشی از برهان نظم وارد نیستند و ثانیاً، روش استنتاج بهترین تبیین می‌تواند به‌مثابه روش یک معرفت‌شناختی معتبر حتی در رد شکاکیت هیومی ایفای نقش کند.

مقاله پژوهشی فلسفه

گفتگو بر سر یک چالش: جهت‌مندی زمان، فرضیة گذشته یا برساخته؟

صفحه 91-119

https://doi.org/10.22054/wph.2026.88640.2346

احمد عبادی، امیرپویا دانش

چکیده این مقاله به تحلیل تطبیقی دیدگاه‌های «فرضیة گذشته» و «فرضیة برساخته» دربارۀ جهت‌مندی زمان می‌پردازد و نشان می‌دهد که چگونه هر یک تلاش کرده‌اند ناسازگاری میان تقارن قوانین بنیادین فیزیک و تجربه نامتقارن انسانی از زمان را تبیین کنند. فرضیۀ گذشته بر شرایط آغازین آنتروپی پایین به‌عنوان منشأ پیکان زمان تأکید دارد، حال‌آن‌که پرایس با دیدگاهی برساختی از زمان و نقد فرضیة گذشته، مسئله را نتیجة سوگیری زمانی در تفکر ما می‌داند و بر امکان تقارن بنیادی اصرار می‌ورزد. هدف مقالۀ حاضر آن است که با بررسی نقاط اشتراک و تعارض این دو رویکرد، کاستی‌های آن‌ها را آشکار کرده و زمینه‌ای برای ارائه الگویی بدیل فراهم کند. بر این اساس، نظریۀ پیشنهادی «الگوی لایه‌ای هستی-پدیداری زمان» معرفی می‌شود؛ الگویی که زمان را نه صرفاً محصول یک شرط اولیه یا یک سوگیری ذهنی، بلکه ساختاری چندلایه می‌فهمد که از تعامل میان سطوح فیزیکی، پدیداری و وجودی برمی‌خیزد. افزون بر این، ما ارجاع به میراث فیلسوفانِ مسلمان را برای فهم هرچه بیشتر از مفهوم زمان الزامی دانسته تا با بهره‌مندی از مکاتب فلسفی مختلف نتیجه‌ای منطبق بر طیف گسترده‌ای از دانش بشر به‌دست آوریم تا مبادا در تبیین ماهیت زمان دچار سوگیری، کج‌فهمی یا فروکاهش شویم.

مقاله پژوهشی فلسفه

تاریخمندی وحی؛ رویکردها و افق های پیشرو

صفحه 121-154

https://doi.org/10.22054/wph.2026.87093.2316

قدرت الله قربانی

چکیده در باب تاریخ‍مندی وحی عمدتاً دو دیدگاه غالب وجود دارد. دیدگاه اول بر خصلت فراتاریخی همة آیات وحی تأکید دارد و هیچ‍گونه محدودیت یا مرز زمانی و مکانی را برای آن‌ها نمی‍پذیرد. دیدگاه دوم بر تاریخ‍مندی همه یا اکثر آیات وحی و حتی بر خود دین هم تأکید دارد. پیش‍فرض دیدگاه اول، منشأ الهی آیات قرآن، جاودانگی و جامعیت دین اسلام و علم مطلق الهی بر مصالح مخلوقات است که لازمة آن خصلت فراتاریخی بودن آیات وحی است. دیدگاه دوم در اشکال مختلف خود بر تاریخ‍مندی پدیدة دین، یا متون دینی یا خوانش دینداران و در شکل حداقلی آن بر برخی آیات فقهی و علمی اشاره دارد. پیش‍فرض دیدگاه دوم ضرورت تکون پیام وحی در ظرف شرایط زمانی، مکانی و فرهنگی مردم عصر نزول است. برخی مشکلات هر دو دیدگاه منجر به تلاش این تحقیق برای ارائة رویکردی تلفیقی-موضوعی با استفاده از مزایای آن دو و دوری از خطای آن‌هاست. در این رویکرد ابتدا تأکید می‍شود که بایستی پیام وحی در درجة اول مطابق ظرفیت فهم مخاطبان اولیه آن نازل گردد، اگرچه مانعی برای وجود سطوح عمیق‍تر آن نیست. دوم اینکه بایستی آیات وحی مبتنی بر محتوای آن‌ها به انواعی چون آیات اعتقادی، اخلاقی، قصص و روایی، احکام و مناسک، علمی، اجتماعی-سیاسی-اقتصادی، زنان، سنت‍های الهی و نظایر آن تفکیک گردد تا محتوای زبان وحی در هریک به‌طور جداگانه بررسی گردد. سوم اینکه بایستی قصد بالذات الهی از ارسال پیام وحی را از قصد بالعرض او تفکیک کرد. این تفکیک کمک می‍کند آیات قرآن را به آیات بالذات و بالعرض تقسیم نمود، درحالی‌که تنها نوع اول، مقصود باالذات الهی است که بایستی فراتاریخی باشند، اما تاریخ‍مندی نوع دوم آسیبی برای اصالت پیام وحی نیست. چهارم اینکه بایستی از مجموع آیات وحی، آنچه را که حاوی پیام دین است، از آنچه ذاتاً امر دینی نیست، تفکیک نمود. این تفکیک موجب توجه به خصلت فراتاریخی و ذاتی آیات «دینی» و تفاوت آن‌ها از خصلت تاریخ‍مند و غیرذاتی آیات «غیردینی» می‍گردد؛ اگرچه آیات نوع دوم نیز برای تقویت ایمان دینی مؤمنان مفید و مؤثر هستند. نهایتاً اینکه بایستی شئون «دینی» پیامبر (ص) از شئون «غیردینی» و دنیوی او تفکیک گردد که این امر در فهم نحوة عمل او به آیات وحی و سخنانش اهمیت به‍سزایی دارد.

مقاله پژوهشی فلسفه

بررسی و تحلیل نظریه هنجارمندی منطق با تکیه بر دیدگاه جان مک‌فارلین

صفحه 155-186

https://doi.org/10.22054/wph.2025.87087.2317

صفورا پناهی، سید علی کلانتری، امیر احسان کرباسی زاده

چکیده مسئله‌ی هنجارمندی منطق از مباحث بنیادین در فلسفه‌ی منطق است که به بررسی نسبت میان منطق و هنجارهای معرفتی می‌پردازد. این نظریه می‌کوشد نقش منطق را فراتر از سنجش اعتبار استدلال‌های منطقی، به‌مثابه راهنمایی برای تفکر صحیح و تنظیم باورها معرفی کند. این دیدگاه، با تأکید بر کارکرد هنجاری منطق در استدلال‌های زندگی روزمره، موردحمایت فیلسوفانی چون فرگه و جان مک‌فارلین است. در مقابل، گیلبرت هارمن با تکیه بر نقد کاربست‌پذیری منطق در زندگی روزمره، هنجارمندی منطق را به چالش می‌کشد. مک‌فارلین در پاسخ، اصول پل را پیشنهاد می‌کند تا پیوندی میان واقعیت‌های منطقی و هنجارهای استدلال روزمره برقرار سازد. این مقاله، ضمن تمرکز بر آرای او، این ایده‌ی اصلی را دنبال می‌کند: تحلیلی جدید از دلایل وی در پذیرش دو اصل خاص از اصول پل و رد دیگر گزینه‌ها؛ و ارائه‌ی استدلالی نو برای پارادوکس مقدمه‌. درنهایت، باوجود همدلی کلی با مک‌فارلین، تبیینی بدیل از انتخاب‌های نظری وی ارائه می‌کنیم.