معرفت شناسی رئالیستی اصول فلسفه و روش رئالیسم و چند دشواری مبنایی در آن
صفحه 9-21
https://doi.org/10.22054/wph.2008.5739
مسعود امید
چکیده کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم در عین برخورداری از آشکارگری و سادگی در بیان مواضع معرفت شناختی خود حاوی عمق و غنای قابل توجهی است و از همین رو نیازمند بازخوانی و بازسازی های مستمر در گذر زمان است. در همین راستا، در این مقاله طی بازخوانی این اثر مهم، به پی جویی برخی دعاوی و مبادی دیدگاه مختار این کتاب برآمده و این نتیجه حاصل می شود که آنچه معرفت شناسی رئالیستی، در این کتاب و برخی کتب همسو تحت عنوان جهت داری ذاتی و فطری و لوازم آن از آن گریزان بود به نوعی دیگر و از جانب برخی مبادی و دعاوی مغفول، دامنگیر خود آن شده است. برخی از این عناصر که برای این دیدگاه می تواند دشواری های جدی به بار بیاورد و حتی بدان رنگ غیر رئالیستی بزند عبارتند از: 1. قوای ادراکی 2. ادراک ریاضی 3. وجود خاصیت ذاتی برای ذهن 4. ذهن اصالت ماهیتی. این دشواری ها ناشی از فقدان توجه جدی به مساله زمینه های موثر بر ادراک و ارزیابی معرفت شناختی آنهاست که خود دشواری دیگری را در پی خواهد داشت. این مقاله امیدوار است تا با طرح چنین مبحثی اسباب طرح پرسش و زاویه جدیدی را فراهم آورده باشد.
شاخه زرین فریزر و ملاحظات ویتگنشتاین بر آن (عمل دینی و نحوه شکل گیری آن)
صفحه 23-44
https://doi.org/10.22054/wph.2008.5740
عطیه زندیه
چکیده یکی از دل مشغولی های ویتگنشتاین در سراسر دوران زندگی اش مساله دین بود او بیشتر به زبان باور دینی می پرداخت. اما فریزر با نگارش شاخه زرین ویتگنشتاین را برانگیخت تا علاوه بر باور دینی از عمل دینی نیز سخن بگوید. فریزر با محور قرار دادن چگونگی سلطه انسان بر طبیعت، ادوار زندگی انسان را به سه دوره جادو، دین و علم تقسیم می کند. وی دو دوره اول را دوران کودکی و دوره سوم را دوره بلوغ انسان برای غلبه بر طبیعت ذکر می کند. به اعتقاد فریزر جادو و دین بر دو پایه نظر و عمل استوار است که از طرفی نظر بر عمل تقدم دارد و از طرف دیگر اعمالی که در آنها انجام می شود با نگرش ابزار انگارانه صورت می بندد. ویتگنشتاین در مخالفت صریح با فریزر، موضع او را عقل انگارانه خوانده و به جای تقدم نظر بر عمل، بر غریزی بودن اعمال آیینی، و به جای تفسیر ابزارانگارانه بر تفسیر بیان انگارانه تاکید می کند.
نسبت نظریه عدالت راولز با فلسفه حق هگل
صفحه 45-64
https://doi.org/10.22054/wph.2008.5741
میثم سفید خوش، یوسف شاقول
چکیده جان راولز نظریه عدالت خویش را اساسا در تقابل مستقیم با نظریه فایده گرایی شکل داده است زیرا معتقد است فایده گرایی آماده است تا آزادی و عدالت را برای تامین منفعت و سعادت افراد جامعه قربانی کند. راولز به منظور ارائه نظریه ای که از آفات فایده گرایی و به ویژه فردگرایی افراطی آن بری باشد ضروری می بیند تا راهکارها و مفاهیم اساسی فلسفه حق هگل را از نو مورد بازخوانی قرار دهد زیرا هگل نیز در زمانه خود و در رویارویی با اندیشه های متفکران دوره روشن اندیشی، درگیر معضلاتی مشابه مشکلات موجود در فایده گرایی بوده است. در واقع راولز استفاده از نگرش هگلی را برای تبیین نظریه عدالت و مفاهیم اساسی آن مفید می داند. مقاله حاضر در پی آن است تا اولا نشان دهد که راولز چگونه برای تامین هدف مذکور روایتی ویژه از مهمترین عناصر فلسفه حق هگل ارائه داده و سمت و سوی آن را منطبق با جریان لیبرالیسم معرفی کرده است. او در این راستا دو نوع از لیبرالیسم را از هم تمییز داده و نظریه خود را همراه با اندیشه کانت و هگل از مصادیق نوع واحدی از آنها بر می شمارد. دوم اینکه به نظر می رسد راولز به منظور نیل به مطلوب خویش ناگزیر بوده است تا به رغم اذعان اولیه خویش مبنی بر کانتی بودن نظریه اش دست کم در برخی از موارد اساسی، از نگرش کانتی روی گردانده و به جانب نگرش هگلی روی آورد. تبیین و استدلال وجوه اساسی این گشت فکری هدف دیگر مقاله حاضر را شامل می شود.
بررسی و نقد دلیل عقلی اشاعره در اثبات رویت خدا
صفحه 65-76
https://doi.org/10.22054/wph.2008.5742
نصرت الله حکمت
چکیده بحث رویت خدا، یکی از مباحث پر جنجال کلامی است. اشاعره معتقدند خدا را در آخرت با چشم سر می توان دید و در اثبات ادعای خود هم دلیل عقلی آورده اند و هم دلیل نقلی. دلیل عقلی متکلمان اشعری، که نخستین بار از سوی ابوالحسن اشعری مطرح شد و به گونه های مختلف تقریر گردیده از جهات مختلف مخدوش است. از این رو اشاعره از جمله امام فخر رازی به این نتیجه رسیده اند که از راه عقل نمی توان اثبات رویت کرد و تنها راه اثبات آن تمسک به ظواهر قرآن و روایات است. در این مقاله تلاش شده است جنبه های مختلف این دلیل بررسی و نقادی شود.
دریدا و مولوی در برابر فلاسفه
صفحه 77-92
https://doi.org/10.22054/wph.2008.5856
عامر قیطوری، حمید طاهری، جعفر میرزایی
چکیده مطالعه حاضر بر آنست تا آراء شاعر و عارف ایرانی یعنی مولوی در باب تفکر فلسفی را در چارچوبی نوین و در کنار یکی از فلاسفه بنام فرانسوی یعنی ژاک دریدا مورد مداقه قرار دهد. آنچه این دو را می تواند به گونه ای به یکدیگر پیوند دهد برخورد نقادانه با ادعاهای بنیادین فلاسفه در دسترسی به حقیقت است. نزد هر دو عقل محصور در جهان مادی یا گرفتار در دلالتهای لایتناهی متن دریدایی، باید به محدودیت های خود اعتراف نماید با این تفاوت که مولوی با انتقاد از عقل محاسبه گر راه را بر گونه ای دیگر از معرفت، یعنی عشق، دل و وحی می گشاید حال آنکه برای دریدا بیرون از چارچوب عقلی، هیچ چارچوب یا ابزار دیگری متصور نیست. به همین دلیل روش او در نقد آثار فلسفی تا آخر یک روش عقلی – فلسفی باقی می ماند. به رغم این مدعا در همین اقرار به محدودیت های روش فلسفی است که دریدا در برابر حقیقت ایمان سر تعظیم فرو می آورد و با چشمان سرشار از اشک خدا را می خواند.
Plantinga and the Logical Problem of Evil
صفحه 1-18
https://doi.org/10.22054/wph.2008.6898
حسن میانداری
چکیده
Faith, Hope and Doubt
صفحه 19-40
https://doi.org/10.22054/wph.2008.6899
لوییس پوژان
چکیده
