دوره و شماره: دوره 12، شماره 48، زمستان 1395، صفحه 1-140 
مقاله پژوهشی

هستی‌شناسی موسیقی و اثر ادبی از دیدگاه رومن اینگاردن

صفحه 7-22

https://doi.org/10.22054/wph.2017.7505

محمدرضا ابوالقاسمی

چکیده رومن اینگاردن بنیان­گذار هستی‌شناسی هنر است. او با رویکردی پدیدارشناختی و تحت­تأثیر آموزه‌های فلسفی هوسرل کوشید نشان دهد که اثر هنری و ابژۀ زیباشناختی دو موجودیت متفاوتند. اثر هنری شی­ای مانند سایر اشیای واقعی است، درحالی‌که ابژۀ زیباشناختی ماهیتی قصدی دارد و با کنش‌های آگاهی و در ذهن مخاطب قوام می‌یابد. آثار موسیقی کلاسیک هستی‌شناسی یگانه‌ای دارند. از یک‌سو اثر موسیقایی همان پارتیتوری است که آهنگساز آن را تصنیف کرده است و از سوی دیگر، این اثر در هر بار اجرا هستی متفاوتی پیدا می‌کند. هستی اثر ادبی نیز لایه‌لایه است و اثر به درجات مختلف در هر یک از این لایه‌ها متحقق می‌شود. به اعتقاد اینگاردن هر اثر هنری فضاهای نامتعین و نامشخصی دارد که مخاطب طی تجربۀ زیباشناختی آن‌ها را تکمیل می‌کند. مخاطب با پُر کردن این فضاها به اثر هنری یک هستی انضمامی می‌بخشد. بنابراین، درک اثر هنری مستلزم مشارکت فعّال مخاطب است و اثر در رویکردی بیناسوبژکتیو تقویم می‌شود. 

مقاله پژوهشی

بررسی استعارۀ تعاملی ماکس بلک

صفحه 23-44

https://doi.org/10.22054/wph.2017.7506

مرتضی براتی، محمدرضا صالحی مازندرانی، نصرالله امامی، کریم لویمی مطلق

چکیده بر مبنای نظریۀ استعارۀ ماکس بلک، واژه‌ها در یک عبارت استعاری با یکدیگر تعامل می‌کنند تا معنایی تولید کنند که حاصل این تعامل است.بلک این تعامل را به‌عنوان تعاملی بین چارچوب و کانون استعاره تحلیل می‌کند که در آن، چارچوب با ارائۀ یک بستر منحصربه‌فرد برای کانون، نوعی گسترش معنایی بر کلمۀ کانونی تحمیل می‌کند. کلمۀ کانونی نیز از این تعامل، معنای تازه‌ای کسب می‌کند. نظریۀ بلک باوجود ارائۀ نکات ارزشمند، در باب مسائلی ازجمله کسب معانی جدید در استعاره­ها، نحوۀ عملکرد آن­ها و درستی یا نادرستی گزاره­های استعاری پاسخ روشن و قانع­کننده­ای ندارد. این نوشته بر آن است تا بررسی جامع و روشنی از نظریۀ تعاملی ارائه دهد و انتقادهایی را نیز نسبت به آن بیان کند.

مقاله پژوهشی

تحلیل رفتار استنادی نویسندگان مقالات فصلنامۀ حکمت و فلسفه دانشگاه علامه طباطبائی (ره) (1393-1384)

صفحه 45-64

https://doi.org/10.22054/wph.2017.7507

مهدی بهنیافر، امیرحسین رجب زاده عصارها، زهره عباسیان

چکیده پژوهش حاضر به بررسی وضعیت استنادی مقالات منتشرشده در فصلنامۀ حکمت و فلسفه در دورۀ ده‌سالۀ 1384 تا 1393 می‌پردازد. این پژوهش با استفاده از روش تحلیل استنادی و بررسی کیفی انجام شده و داده‌ها با استفاده از قابلیت‌های آماری نرم‌افزار اکسل تجزیه و تحلیل شده‌اند. در این تحلیل، بخش‌هایی به تحلیل آماری مآخذ مقالات، متوسط تعداد استنادها، میزان استناد به انواع اقلام علمی، وضعیت زبانی مآخذ، میزان خوداستنادی و حوزه‌های موضوعی مقالات اختصاص یافته است.
در قسمت بحث و نتیجه‌گیری این پژوهش هم ده فقره تحلیل کیفی در حوزه‌هایی مانند: نوآوری، علم‌سنجی و اخلاق پژوهش عرضه شده است. گرایش کم این تولیدات فلسفی به مقالات در مقایسه با کتاب‌ها و سایر منابع، مسئلۀ «نوآوری» در این مقالات و رابطۀ آن با کمیت استنادها، «چند نویسندگی» و نسبت آن با نوآوری، سهم ناچیز تولیدات بومی در تولیدات جهانی این حوزه، گرایش زبانی مآخذ مقالات و نیز نسبت خوداستنادی نویسنده و خوداستنادی مجله و نیز دلالت‌های قابل استخراج دربارۀ «کار جمعی» در حوزه‌های نظری‌تر علوم انسانی، ازجمله محورهایی هستند که مدلول آن‌ها در این پژوهش و در ارتباط با تحلیل استنادی انجام شده در حوزۀ فلسفه به‌عنوان یکی از حوزه‌های اصلی علوم انسانی در ایران مورد توجه قرار گرفته‌اند.

مقاله پژوهشی

محمد عابدالجابری؛ چرایی انحطاط مسلمانان و راه‌رهایی از آن

صفحه 65-84

https://doi.org/10.22054/wph.2017.7508

امیر روشن، فرزاد آذر کمند

چکیده با گذشت چندین قرن از مواجهه اسلام با غرب، سؤال «چه باید کرد تا از انحطاط رهایی­یافت؟» همچنان دغدغۀ اصلی متفکران و اندیشمندان مسلمان است. هر متفکری با ارائۀ روشی خاص، دغدغۀ احیای سنت­های اسلامی را در سر می­پروراند و بدین­ترتیب طیف گوناگونی از راه­حل­ها پدید آمده­است. یکی از این راه­ها متعلق به محمد عابدالجابری، نواندیش عقل­گرای­مغربی است. به عقیدۀ عابدالجابری، جوامع­اسلامی، به دلیل غفلت از سنت ابن­رشد و عدم نقد میراث­ گذشتۀ خود در انحطاط و عقب­ماندگی به سر می­برند. عقل­عربی (نه الزاماً عقل­اسلامی) دارای ساختارهای مخصوصی است که آن­را از عقل­غربی متمایز می­کند. تکیه بر سنت­های­اسلامی و خوانشی­نوین از فلسفۀ اندلس مخصوصاً ابن­رشد می­تواند به سؤال «چه باید کرد تا از انحطاط رهایی­یافتِ؟» مسلمانان در عصر جدید پاسخ مطلوبی بدهد. به عقیدۀ وی، اندیشۀ ابن­رشد، دین و فلسفه را از هم جدا می­کند ؛ تسامح سیاسی و عقیدتی را مطلوب، نقد را عامل شکوفایی و عقل و دین را دارای کارویژه­های مخصوص خود می­داند؛ و عقل را ابزاری برای نقد معرفی می­کند. بنابراین از نظر وی، ضروری است جهت احیای این سنت­عقلانی دست به خوانشی نوین از فلسفۀ مغرب و اندُلُس بزنیم.

مقاله پژوهشی

نسبت رؤیت‌پذیری با قدرت در اندیشۀ فوکو

صفحه 85-104

https://doi.org/10.22054/wph.2017.7509

سمیرا رویان، صمد سامانیان، مسعود علیا

چکیده «رؤیت‌پذیری» به­عنوان یکی از مؤلفه­های اصلی تحلیل­های فوکو جایگاه ویژه­ای در اندیشۀ وی دارد. تأکید او بر رؤیت‌پذیری به عنوان یکی از عوامل اصلی در شکل‌گیری علوم، و همچنین یکی از تکنولوژی­های قدرت، نشان دهندۀ این اهمیت است. استناد بر توصیفات تجسمی در تحلیل‌های فوکو سبب شده است که بسیاری از مفسران وی را فیلسوفی دیداری بدانند، ولی از دیگر سو، افشاگری او درباره جایگاه نگاه در اعمال قدرت، برخی دیگر را بر آن داشته است که وی را مخالف بینایی‌محوری بینگارند و استدلال کنند که فوکو از نگاه علیه نگاه استفاده کرده است. این مقاله، ضمن معرفی جایگاه نگاه و رؤیت‌پذیری در آثار فوکو، سعی دارد تصویر دقیقی از نسبت رؤیت‌پذیریبا قدرت در اندیشۀ وی ارائه دهد. بدین منظور، علاوه بر توصیف مفاهیم رویت‌پذیری و قدرت نزد فوکو، به تحلیل مقولات مرتبط با این مفاهیم در آثار دیرینه‌شناسانه و تبارشناسانۀ وی می­پردازیم. ما نشان خواهیم داد که قدرت، از یک سو، پدیدآورندۀ رؤیت‌پذیری هاست و از دیگر سو، رؤیت‌پذیری­ها هستند که به نوبۀ خود امکان شناخت قدرت، اعمال آن و حتی مداخله در آن را فراهم می‌آورند. قدرت، چه در جوامع سلطنتی و چه در جوامع مدرن از رؤیت‌پذیری بهره برده است؛ گاهی با نمایش شکوه خود، گاهی با پنهان شدن و گاهی با نظارت. فوکو با تأکید بر رؤیت‌پذیری های ادوار مختلف و نسبت آن­ها با قدرت، قصد دارد نشان دهد که همۀ راه­های رؤیت‌پذیری در آن واحد ممکن نیست و در آنچه می‌توانیم ببینیم محدودیت­هایی وجود دارد.

مقاله پژوهشی

تحلیل رویکرد ویتگنشتاینی به مسئلۀ خود ارجاعی

صفحه 105-124

https://doi.org/10.22054/wph.2017.7510

مرتضی واعظ قاسمی، علی اکبر احمدی افرمجانی

چکیده دست‌کم سه رویکرد متفاوت به خود ارجاعی در سنت فلسفۀ تحلیلی وجود دارد. رویکرد راسلی، رویکرد پوزیتیویستی و رویکرد ویتگنشتاینی. هرکدام از این رویکردها راه‌حلی متفاوت برای مسئلۀ خود ارجاعی پیشنهاد کرده‌اند. از آن میان رویکرد ویتگنشتاینی به این مسئله بحث‌های زیادی را به وجود آورده است. ظاهراً فقرۀ6.54 (عبارت ماقبل آخر) رسالۀ ویتگنشتاین تمامی گزاره‌های کتاب از جمله خودش را بی‌معنی قلمداد می‌کند. این خود ارجاعی مخاطبین رساله را در وضع پارادوکسیکالی قرار می‌دهد. ویتگنشتاین با طرح مفهوم نردبان سعی دارد تا از این خود ارجاعی بگریزد. از میان تفاسیر مختلف از رسالۀ ویتگنشتاین دو تفسیر توصیف‌ناپذیر و یکپارچه حول این مسئله شکل‌گرفته‌اند و سعی می‌کنند که با تفسیر واژۀ «بی‌معنی» خوانشی سازگار از متن رساله به دست بدهند؛ اما از خلال نقدهای این دو تفسیر به یکدیگر به نظر می‌رسد که اساساً رویکرد ویتگنشتاینی برای حل بحران خود ارجاعی راهگشا نباشد.