دوره و شماره: دوره 1، شماره 1، بهار 1384، صفحه 6-140 
مقاله پژوهشی

تحلیل و ارزیابی نقد هگل بر کانت

صفحه 6-16

https://doi.org/10.22054/wph.2005.6655

مهدی دهباشی

چکیده با اینکه هگل هیچگاه عظمت فکری کانت را نادیده نگرفته و او را به بزرگی یاد می کند ولی به طور مستقیم و غیرمستقیم به نقد افکار کانت پرداخته و معتقد است که فیخته اصول فکری کانت را به شکل و قالبی انتزاعی ارائه می‌دهد. وی اصطلاحاتی که کانت در فلسفه خود مورد استفاده قرار داده را مخدوش و روش فلسفی او را به نوعی روش روانشناختی می‌داند تا روشی فلسفی. فلسفه کانت از نظر هگل فلسفه جامعی است دربارة فاهمه و پیش درآمدی مناسب برای فلسفه است. فلسفه طبیعت کانت رضایت بخش نیست و نامتناهی بودن زمان و مکان معقول به نظر نمی‌رسد. این نکته نیز گهگاه مورد انتقاد هگل قرار می‌گیرد که کانت اعتبار شناخت را با شناختن قوای آن منوط می‌کند همانند کسی که قبل از رفتن در آب می‌خواهد شنا کردن را فراگیرد. کانت، از نظر هگل، با شیوه‌ای تجربی به شرح عقل می‌پردازد و حدود و قغور آن را مشخص می‌نماید، شیوه‌ای که خود عقل در آن نقشی ندارد و جای آن خالی است. به‌طور کلی هگل واژه‌های کانت همچون Noumenon را بی‌معنا، نقد خرد ناب او را فاقد نتیجه معقول، فلسفه اخلاق وی را صورتی بی‌محتوا و فلسفه، دین او را ذهنی و فاقد هرگونه موضوع عینی معرفی می‌نماید. این نکته که هگل تا چه حد در نقدهای خود در این زمینه توفیق یافته، نیاز به مقالات متعددی دارد که ما در این مقاله تنها به نقد هگل در مورد تلقی کانت از مفهوم عقل، جدایی آن از دین باوری و تناقضات ناشی از نظریه او درباره‌ی شیء فی‌نفسه می‌پردازیم و بیان موارد دیگر را به زمان مقتضی می‌سپاریم.

مقاله پژوهشی

جایگاه نقد قوه حکم در فلسفه استعلایی کانت

صفحه 17-26

https://doi.org/10.22054/wph.2005.6656

محمدرضا حسینی بهشتی

چکیده طرز نگرش غایت انگارانه که از زمان ارسطو به بعد بر اندیشة مغرب زمین سیطره یافت در دوران جدید از جانب بینش مکانیسنی به حاشیه رانده شد و شناخت علمی محدود به شناخت علیت فاعلی گردید، به‌گونه‌ای که واژة علت مترادف با علت فاعلی شد. کانت با طرح زمینه‌هایی برای نوعی از امکان برای علیت غایی در دو نقد اول و دوم، در نقد سوم خود جایگاه معینی برای نگرش غایت انگارانه در زیباشناسی و در قلمروی موجودات زنده آلی قائل می‌شود و علاوه بر آن، به مدد قوه حکم، حوزه‌ی عقل نظری و عملی را نیز به هم پیوند می‌دهد. این نوشتان در صدد تبیین این جایگاه و کارکرد دوگانه نقد سوم است.

مقاله پژوهشی

کانت و علیت به‌عنوان امری پدیداری، فرآیندی، و پیاپی

صفحه 27-60

https://doi.org/10.22054/wph.2005.6657

مینو حجت

چکیده برخورد کاملاً ویژه و متفاوت کانت با مسائل فلسفی او را به سمتی سوق داد که در خصوص مسئله علیت نیز تفسیری ارائه دهد که بسیار قابل تأمل است. به نظر می‌رسد که اصل علیت انسان که کانت آن را در تمثیل سوم خود مطرح کرده و مبرهن می‌سازد تفاوت‌هایی اساسی و سرنوشت ساز با مفهومی که دیگر فیلسوفان از علیت در مدّنظر داشته‌اند دارد؛ و مهم این است که اگر براهین کانت در اثبات علیت موفق به نظر آیند، این به معنای اثبات علیت به معنا و مفهومی است که کانت از آن مراد کرده است. البته این مسئله – یعنی اراده مفهومی متفاوت از علت – خود ناشی از نظر کانت مبنی بر آن است که ما نمی‌توانیم با تعریفی خودسرانه در باب ماهیت علیت تصمیم بگیریم، بلکه باید هویت تجربه زمانی را تحلیل کنیم و در آن صورت می‌بینیم که این تجربه متضمن علیت به معنای توالی ضروری است. براهین کانت سعی در تحلیل این تجربه و نشان دادن توالی ضروری است. براهین کانت سعی در تحلیل این تجربه و نشان دادن توالی ضروری مستتر در آن دارند، ضرورتی که شرط تجربه پدیدارهای متوالی و زمانمند است. این مقاله با نظر به آراء شارحین کانت به نقد و تحلیل براهین وی می‌نشیند و ضمن ارزیابی دو نسخ اصلی‌ای که در براهین وی تمیز داده می‌شود، در برتر دانستن یکی نسبت به دیگری رأیی خلاف رأی معمول شارحین اتخاذ می‌کند. از مهمترین شاخصه‌های علیت مطابق با اصلی که کانت مطرح می‌سازد این است که علت و معلول اولاً متعلق به حوزه‌ پدیدارهای تجربی و طبیعی‌اند، ثانیاً از سنخ تغییراتند (و نه مثلاً از سنخ جواهد)، و ثالثاً نسبت به هم متوالی‌اند و نه همزمان. این خصیصه سوم از مهمترین نکات مورد توجه این مقاله است.