مقایسه آراء فروید و هایدگر در باب هنر همراه با تأکید بر نگاهی انتقادی به تفسیر روانکاوانه از هنر از منظر تفکر هایدگر

منیره نادری؛ محمد جواد صافیان؛ حسین اردلانی

دوره 17، شماره 65 ، فروردین 1400، ، صفحه 113-133

http://dx.doi.org/10.22054/wph.2021.55263.1892

چکیده
  رویکرد فروید نسبت به درک هنر به عواملی محدود است؛ وی بر جنبه‌های عصبی تجربة هنری بیش از حد تأکید می‌کرد، تحلیل او از هنرمندان تا حد زیادی به نیاز او برای معرفی و توسعة نظریة روانکاوی که در آن زمان با آن کار می‌کرد، وابسته است. او اعتراف کرد که نتوانسته است با جنبه‌های رسمی و فنی هنر مقابله کند، و روانکاوی هنوز نتوانسته به "راز" درونی ...  بیشتر

هیدگر و فروکاهی شأن هنر در زمانة ما

مرجانه سوزن کار؛ محمدرضا ریخته گران؛ شمس الملوک مصطفوی

دوره 16، شماره 64 ، دی 1399، ، صفحه 69-91

http://dx.doi.org/10.22054/wph.2021.48642.1798

چکیده
  هیدگر ذات هنر را در کار نشاندن حقیقت می­داند و معتقد است آنچه هنر را به عنوان هنرِ (اصیل) ممکن می­کند، ذات هنر است. به باور او هنر که روزگاری - در یونان باستان- با تحقق حقیقت پیوند داشت و از این­رو، از امکان وجودی برخوردار بود، با آغاز عصر متافیزیک و طی چندین مرحله، پیوند خود را با ذاتش گسسته و از امکان وجودی دور شده است. به عبارتی ...  بیشتر

جایگاه نقد قوه حکم در فلسفه استعلایی کانت

محمدرضا حسینی بهشتی

دوره 1، شماره 1 ، فروردین 1384، ، صفحه 17-26

http://dx.doi.org/10.22054/wph.2005.6656

چکیده
  طرز نگرش غایت انگارانه که از زمان ارسطو به بعد بر اندیشة مغرب زمین سیطره یافت در دوران جدید از جانب بینش مکانیسنی به حاشیه رانده شد و شناخت علمی محدود به شناخت علیت فاعلی گردید، به‌گونه‌ای که واژة علت مترادف با علت فاعلی شد. کانت با طرح زمینه‌هایی برای نوعی از امکان برای علیت غایی در دو نقد اول و دوم، در نقد سوم خود جایگاه معینی برای ...  بیشتر