1. هیدگر و فروکاهی شأن هنر در زمانة ما

مرجانه سوزن کار؛ محمدرضا ریخته گران؛ شمس الملوک مصطفوی

دوره 16، شماره 64 ، زمستان 1399، ، صفحه 69-91

http://dx.doi.org/10.22054/wph.2021.48642.1798

چکیده
  هیدگر ذات هنر را در کار نشاندن حقیقت می­داند و معتقد است آنچه هنر را به عنوان هنرِ (اصیل) ممکن می­کند، ذات هنر است. به باور او هنر که روزگاری - در یونان باستان- با تحقق حقیقت پیوند داشت و از این­رو، از امکان وجودی برخوردار بود، با آغاز عصر متافیزیک و طی چندین مرحله، پیوند خود را با ذاتش گسسته و از امکان وجودی دور شده است. به عبارتی ...  بیشتر

2. «هنر» و «حقیقت» در نظریة زیباشناختی آدورنو

نوشین شاهنده؛ حسینعلی نوذری

دوره 9، شماره 35 ، پاییز 1392، ، صفحه 35-60

چکیده
  باور "آدورنو" به نقش­هایی که هنر می­تواند در بسترهای مختلف زندگی انسان ایفا کند، متفاوت از جزم‌اندیشی­هایی است که فرهنگ و فلسفة سنتی تاکنون آن را به‌مثابه کارکردهایی برای هنر در نظر گرفته است. به اعتقاد آدورنو، مهم­ترین کارکرد و نقشی که هنر می­تواند داشته باشد، کارکرد «انتقادی» و نقش «رهایی­بخشی» آن در راستای ...  بیشتر

3. سادرشیا و میمسیس: بررسی تطبیقی حکمت هنر هندی و فلسفة هنر یونانی با تکیه بر آرای فلوطین

حسن بلخاری

دوره 6، شماره 22 ، تابستان 1389، ، صفحه 35-54

http://dx.doi.org/10.22054/wph.2010.5801

چکیده
  حکمت شرقی و فلسفة یونانی در برخی از بنیادی‌ترین مبانی نظری، وجوه مشترکی با هم دارند، همچون ایده و نظریة وحدت وجود که هم شاه‌بیت معانی در اوپانیشادها (بزرگترین کتاب حکمت هندو) است و هم در اندیشه‌های فلاسفة بزرگی چون هراکلیت (کاپلستون، 1368، 55)، افلاطون و فلوطین حضوری بارز دارد.1 سروپالی رادا کریشنان، متفکر بزرگ هندی، برخی از این اشتراکات ...  بیشتر