ارزیابی آراء برخی حکیمان درباب صدور یا جعل

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

هیئت علمی دانشگاه مطهری

چکیده

در این مقاله آراء متفکرانی که هرکدام بنوبه خود می‌تواند نماینده وحتی گاه مؤسس مکتب خاصی قلمداد شود، در زمینة جعل و صدور مورد ارزیابی قرار گرفته است. در آغاز به نظر می‌رسد که باید بتوانیم در یک تقسیم کلی حکماء را صرفاً در دو گروه جای دهیم: یک گروه آن‌هایی که در چارچوب کثرت و تباین وجودات، علیت و جعل را به معنای مرسوم آن تلقی کرده ولذا جعل را متعلق به «وجود»» دانسته‌اند، و درنتیجه صدور معالیل را از علت همانا گسترش دایرة وجود ویا موجودات تصور کرده‌اند. گروه دیگر کسانی که نظر به وحدت صرفة سنخ وجود، فزونی یافتن دایرة وجود را ناممکن دانسته، علیت را به معنای ظهور و تجلی تفسیر کرده‌اند. اما، برخلاف این برداشت اولیه، خواهیم دید که در دستة دوم کسانی چون ملاصدرا علیرغم قول به وحدت وجود و فاعل بالتجلی دانستن مبدأ اعلای هستی، همچنان به مجعولیت «وجود»» رأی داده‌اند که این خود می‌تواند محل توجه و نظر قرار گیرد؛ چنان که در زمرة قائلین به مجعولیت ماهیات کسانی چون شیخ اشراق را داریم که، بکلی متفاوت با دیگران، نظامی مبتنی بر نور (و نه وجود) بنا نهاده و درعین حال نور و ظلمت هردو را صادر یا مجعول قلمداد کرده است. بدین ترتیب ما عملاً با حکیمانی با مواضع مختلف در این باب مواجهیم که حتی اگر در تقسیم دوشقی اول هم قرار گیرند، اما با ویژگی‌های خاص خودشان در یک تقسیم فرعی‌تر بنحوی از سایرین جدا خواهند شد. درپایان بدین نتیجه می‌رسیم که نگاه عمیق و همه‌جانبه‌ای در معنای «صدور» و «جعل»، آن گونه که متناسب با موازین عقلی-حِکمی است، از سوی برخی حکیمان صورت نگرفته است و بنظر بدون تأمل کافی در معنای علیت به احکام مربوط به آن پرداخته‌اند. ذکر مبانی مؤثر ایشان در مبحث مذکور را مورد توجه قرار داده‌ایم تا نشان دهیم که برخی از ایشان حتی رأی خود را در این باب بر مبانی صریح وجودشناسی خویش مبتنی نساخته‌اند و دو گونه موضع‌گیری داشته‌اند.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

An Assessment of the Views of Some Muslim Philosophers to Emanation or Making

نویسنده [English]

  • monireh palangi
چکیده [English]

The present article is an attempt to assess the views of those philosophers who are the exponents or founders of a particular school of thought on emanation or making. In the beginning, it seems that we can generally divide the philosophers only into two groups: one group consider causality and making in its usual sense within the framework of multiplicity and differences of beings, hence consider making as emanation, which results in the expansion of the scope of being or beings. The other group with respect to the pure unity of being think that the augmentation of the scope of being is impossible and interpret causality as manifestation or expression of that pure one being. But, despite this initial impression, we will find that in the second group thinkers like Mulla Sadra, despite their notion of the oneness of being and considering the exalted origin of being as al-fa'il bil-tajalli (agent by expression), advocated the possibility of being made the nature of being, and this idea is a noticeable view. On the other hand, we have philosophers, like Suhrawardi, who consider quiddities as made, and unlike others founded a system based on 'light' rather than 'being' or 'existence', and at the same time think about both 'light' and 'darkness' as something emanated or made. In this way, practically we are concerned with philosophers with different strains in this regard. Even if they are included within the first two divisions, because of their particular features, they will be separated from others in other sub-divisions. At the end, we will conclude that some philosophers never carried out a profound and comprehensive study on the meaning of emanation and making as fitted with rational and philosophical standards, and it seems that they dealt with the issue of causality insufficiently. With reference to their effective foundation, we considered that issue in order to show that some of them even failed to base this issue on their own ontology, so that they had two different approaches.

کلیدواژه‌ها [English]

  • making
  • Causality
  • emanation
  • manifestation
  • oneness of being
  • multiplicity of being
  • quiddity
  • congruence