فلسفه
اسدالله فلاحی
چکیده
تفکیک منطق قضایای حقیقیه و خارجیه با تاریخ منطق در جهان اسلام ناسازگار است چرا که منطقدانان سینوی در مبحث احکام قضایا، روابط قضایای حقیقیه با قضایای خارجیه را بررسی کردهاند چنان که در مبحث قیاس، به بحث از اختلاط قضایای حقیقیه و خارجیه پرداختهاند و آشکار است که بیان روابط و اختلاطات تعدادی از قضایا در دو منطق مختلف ممکن نیست و ...
بیشتر
تفکیک منطق قضایای حقیقیه و خارجیه با تاریخ منطق در جهان اسلام ناسازگار است چرا که منطقدانان سینوی در مبحث احکام قضایا، روابط قضایای حقیقیه با قضایای خارجیه را بررسی کردهاند چنان که در مبحث قیاس، به بحث از اختلاط قضایای حقیقیه و خارجیه پرداختهاند و آشکار است که بیان روابط و اختلاطات تعدادی از قضایا در دو منطق مختلف ممکن نیست و لازم است که در یک منطق واحد انجام گیرد. برای برون رفت از این مشکل، به نظر میرسد که زبان و نظریة برهان منطقهای کلاسیک و آزاد محمولها را باید به گونهای تقویت کرد که از عهدة بیان و اثبات احکام، روابط و اختلاطهای قضایای حقیقیه و خارجیه برآید. برای این منظور، دست کم سه راه به نظر میرسد: نخست تلفیق منطق کلاسیک و آزاد محمولها، دوم: تقویت منطق کلاسیک محمولها با افزودن محمول «وجود خارجی» و سوم: تقویت منطق آزاد محمولها با افزودن «منطق موجهات». خواهیم دید که روش نخست موفقیتآمیز است و در روش دوم، با تقویت منطق کلاسیک محمولها میتوان قضایای خارجیه را بر حسب قضایای حقیقیه تعریف کرد ولی در روش سوم، با تقویت منطق آزاد محمولها نمیتوان قضایای حقیقیه را بر حسب قضایای خارجیه تعریف نمود. با توجه به این، نتیجه خواهم گرفت که رویکرد موجهاتی در تحلیل قضایای حقیقیه و خارجیه به شیوهای که پیش از این به کار گرفته میشده ناقص یا نادقیق بوده و باید بر اساس یکی از دو روش نخست ارائه شده در این مقاله، تدقیق و تکمیل شود.
فلسفه
وجیهه طارقیان؛ امیر راستین طرقی
چکیده
حکمت متعالیه با ارائه نظریه انکشاف نفس، بیان میدارد که نفس پس از حدوث یافتن و تعیّنِ خَلقیاش، به بیان و اظهارِ هستیِ خویش میپردازد. این نظریه، ظهورِ جزء جزءِ نفس را کشف بعد از کشف، میخواند؛ بهطوریکه، صورِ پیشینیِ نفس متناسب با موقعیت تجربی، از علم به عمل و از اجمال به تفصیل میرسد. آنچه این مقاله با روش تحلیلی-توصیفی بر ...
بیشتر
حکمت متعالیه با ارائه نظریه انکشاف نفس، بیان میدارد که نفس پس از حدوث یافتن و تعیّنِ خَلقیاش، به بیان و اظهارِ هستیِ خویش میپردازد. این نظریه، ظهورِ جزء جزءِ نفس را کشف بعد از کشف، میخواند؛ بهطوریکه، صورِ پیشینیِ نفس متناسب با موقعیت تجربی، از علم به عمل و از اجمال به تفصیل میرسد. آنچه این مقاله با روش تحلیلی-توصیفی بر آن میکوشد، همراه کردنِ تأملاتِ نظریه انکشاف نفس با پدیدارشناسیِ نفس در مقام فاعلیت است. چنین مهمی، از دو جهت کارگشا است؛ یکی اینکه، آشکار شدنِ هستندههایِ نفس که در بروز فعل، رخ میدهد؛ زیرا فعل، نتیجه فاعلیتِ نفس و بالتبع، مکشوفیتِ هستیای از نفس، متناسب با شرایط محیطی است؛ و از جهت دیگر، بر حلقهای از زنجیره عمل، از قصد تا مقصد، تمرکز میکند و این تمرکز را برای شناساییِ مؤلفههایِ ورودی به میدانِ «هستی-عمل»، بهکار میگیرد. بدین نحو که فاعل در انجام فعل، وجهی از هستیِ خود را ظاهر میکند و بهطور همزمان این خوداظهاری با هستیای دیگر از نفس، وارد کنش میشود که این برهمکنش، رویدادِ فعل بعدی را موجب میشود. در زیرنهادِ این کنشها، «توجهِ» فاعل شناسا است که چگونگیِ برهمکنشها را انتخاب میکند که نتیجۀ این تعیین به صورت عملِ ارادی ظاهر میشود و حلقهای از زنجیره عملِ هدفدار را تشکیل میدهد. نتایج کارگشاییِ این تفکر میدانی، یکی، تنظیمِ کمیت و کیفیتِ برهمکنشِ مؤلفهها در میدان عمل، بهصورت آگاهانهتر و دقیقتر، توسط فاعل شناساست؛ و دیگری، حصول معرفتِ زمینهای در مورد بسترِ رویدادگیِ فعل که منجر به خیر یا شرّ اخلاقی میشود.
فلسفه
مهسا شمس الدینی؛ قربانعلی کریم زاده قراملکی؛ سعید علیزاده
چکیده
فرضیه تکامل داورین و چالش های مرتبط با آن از موضوعات مهم کلام جدید به شمار می ایند . بر اساس این فرضیه همه موجودات، تحت تاثیر عوامل مختلف محیطی ،از یک یا چند نوع ساده به اشکال متنوعی تبدیل شده اند و با حرکت تدریجی ،به صورت کامل تری درامده اند .یکی از چالش های این فرضیه، انکار هـر گونـه غایتمنـدی در عالم طبیعت است. به دیگر سخن این فرضیه ...
بیشتر
فرضیه تکامل داورین و چالش های مرتبط با آن از موضوعات مهم کلام جدید به شمار می ایند . بر اساس این فرضیه همه موجودات، تحت تاثیر عوامل مختلف محیطی ،از یک یا چند نوع ساده به اشکال متنوعی تبدیل شده اند و با حرکت تدریجی ،به صورت کامل تری درامده اند .یکی از چالش های این فرضیه، انکار هـر گونـه غایتمنـدی در عالم طبیعت است. به دیگر سخن این فرضیه تقریرهای مرسوم از برهان نظم را متزلزل می کند و باعث نفی نظم ثابت و سلسله مراتبی عالم می شود و با تدبیر و قصد و هدف عالم مبارزه می کند . این پژوهش با روش توصیفی وتحلیلی وانتقادی ضمن توصیف فرضیه تکامل وبرهان نظم، بر اساس مبانی هستی شناسی حکمت متعالیه مانند حرکت جوهری وحرکت اشتدادی جوهری به نقد این چالش می پردازد. ملاصدرا بر اساس مفهوم حرکت جوهری، با اثبات نیازمندی جهان در اصل وجودش به خالق،نشان می دهد که ذات همه موجودات در حال تغییر دائمی بوده و همه موجودات از درون ونهان خود به سوی کمال مطلق در حرکتند .بنابراین هرچند عوامل زیست محیطی به صورت علل زمینه ای درتکامل موجودات تاثیر دارند، اما نظم پدیده ها ،معلول علت فاعلی و غایی آنها است. نتیجه ان که ،موجودات علاوه بر این که مخلوق خداوند هستند در هر لحظه نیازمند آن ذات متعال نیز می باشند و تمام امور هستی از قوانین حاکم بر آن تا فعل و انفعالات موجودات همه به قدرت الهی انجام می پذیرد و خداوند غایت همه موجودات است .
التینجی ایشیل
محمد علی اژه ای
حسن جعفری
چکیده
فلسفۀ دین تفسیری معقول و منطقی از تجربه و زبان دینی است. فلسفۀ دین تا آنجا که به اندیشه دربارۀ دین مربوط میشود، با فلسفه درهم آمیخته است. تفکر فلسفی همواره خردگرا و به طرزی ژرف معقول بوده است. فلسفۀ دین تحلیلی عقلانی از تجربۀ دینی و مسئلۀ زبان دین است. در فلسفۀ دین، همچنانکه در تفکر غربی و الهیات مسیحی بسط یافته است، ممکن است دو پرسش ...
بیشتر
فلسفۀ دین تفسیری معقول و منطقی از تجربه و زبان دینی است. فلسفۀ دین تا آنجا که به اندیشه دربارۀ دین مربوط میشود، با فلسفه درهم آمیخته است. تفکر فلسفی همواره خردگرا و به طرزی ژرف معقول بوده است. فلسفۀ دین تحلیلی عقلانی از تجربۀ دینی و مسئلۀ زبان دین است. در فلسفۀ دین، همچنانکه در تفکر غربی و الهیات مسیحی بسط یافته است، ممکن است دو پرسش عمده به نمایندگی از پرسشها و مسائلی که با استفادۀ دینی از زبان همراه میشوند، تشخیص داده شود: ما چگونه باید معنای اصطلاحاتی را بفهمیم که برای اطلاق کردن چیزهای خاصی به خداوند به کار میبریم؟ آیا این عبارات و اصطلاحات دربردارندۀ معانیِ یکسانی است وقتی آنها را برای خداوند یا در مورد مخلوقات استفاده میکنیم؟ مسئلۀ دیگر این است که خداوند به طرزی بنیادین و بینهایت متفاوت از انسانها و دیگر مخلوقات است و به نظر میرسد ممکن نباشد که این واژهها و عبارات هم دربارۀ خداوند و هم مخلوقات به معنای یکسانی صادق باشد. در سالیان اخیر، شماری از تحلیل گفتمانهای خداشناختی ارائه شده است. از این رو، این مقاله با مطرح ساختن تفسیر نمادین، که به نوبۀ خود بسطیافتۀ نمادگرایی در متون و آداب دینی است، به کاستن مسائل و مشکلات زبان دینی میپردازد. بنابراین، گام نخست این مقاله شامل مروری بر مسئلۀ زبان دین و تأملات فیلسوفان و خداشناسان بر آن است. سپس، ارتباط بین نمادگرایی و تفسیر و عملکرد آنها به نحوی تحلیلی بررسی میشود.
قدرت الله قربانی
چکیده
اهمیت فلسفه مدرن در آن است که در آن نسبت جدیدی میان انسان و حقیقت تعریف گردید که در نتیجه آن انسان اساس و محور هرگونه حقیقت و یقینی، بالاخص خدا و جهان گردید. حاصل این تغییر جایگاه، وابستگی وجودی و معرفتی این حقایق بر انسانی شد که او خود دارای نقایص گوناگون معرفتی، وجودی، اخلاقی و غیره در ذات خودش است. در نتیجه انسان که در دنیای مادی زندگی ...
بیشتر
اهمیت فلسفه مدرن در آن است که در آن نسبت جدیدی میان انسان و حقیقت تعریف گردید که در نتیجه آن انسان اساس و محور هرگونه حقیقت و یقینی، بالاخص خدا و جهان گردید. حاصل این تغییر جایگاه، وابستگی وجودی و معرفتی این حقایق بر انسانی شد که او خود دارای نقایص گوناگون معرفتی، وجودی، اخلاقی و غیره در ذات خودش است. در نتیجه انسان که در دنیای مادی زندگی می کند تلاش کرد تا واقعیت حقیقت های دیگر چون خدا و موجودات عقلانی جهان را در پرتو عقل محدود و دنیایی خود تفسیر کرده و از آنها برای تمشیت زندگی مادی خود استفاده کندکه پیامد های ناگواری برای او داشت و هنوز نیز دارد. در این مقاله با توجه به مساله فوق ضمن تبیین مولفه های اساسی فلسفه مدرن، چگونگی تغییر نسبت حقیقت و یقین با انسان از منظر فیلسوفان مهم آن چون دکارت، کانت، نیچه و نیز دو فیلسوف معترض به مدرنیته یعنی سارتر و هایدگر مورد بحث قرار گرفته و نتیجه دیدگاههای آنها در این مورد ارزیابی قرار می گیرد
مایکل مک گی
مارتین فرانسیسکو فریک
خدیجه حسن بیک زاده؛ میر سعید موسوی کریمی
دوره 11، شماره 42 ، تیر 1394، ، صفحه 43-58
چکیده
استدلال زبان خصوصی از مهمترین مباحث دورة دوم فلسفی ویتگنشتاین بهشمار میرود. آنچه در این باب اهمیّت دارد، این مسئله است که آیا انسان میتواند در خلوتگاه خود، زبانی اختصاصی ایجاد نماید که الفاظ آن تنها برای خود او معنادار باشد؟ ویتگنشتاین با ارجاع به فقدان شرط معناداری هویّات درونی و احساسات و نیز با ردّ خصوصی بودن الفاظ و عبارات ...
بیشتر
استدلال زبان خصوصی از مهمترین مباحث دورة دوم فلسفی ویتگنشتاین بهشمار میرود. آنچه در این باب اهمیّت دارد، این مسئله است که آیا انسان میتواند در خلوتگاه خود، زبانی اختصاصی ایجاد نماید که الفاظ آن تنها برای خود او معنادار باشد؟ ویتگنشتاین با ارجاع به فقدان شرط معناداری هویّات درونی و احساسات و نیز با ردّ خصوصی بودن الفاظ و عبارات و بیان توهّمی بودن آن، مدّعی است که چنین زبانی قابل تصوّر نیست، چراکه باور دارد زبان احساس وابسته به دنیای فیزیکی است و شکلگیری یک زبان مرهون بهکارگیری گرامری است که تنها در اجتماع زبانی تکوّن مییابد. در مقالة حاضر، ابتدا به شرح مفهوم «دروننگری» خواهیم پرداخت تا درک بهتری از دیدگاه وی در باب استدلال زبان خصوصی بهدست آوریم. در گام بعدی، دیدگاه ویتگنشتاین را در باب استدلال زبان خصوصی که مبتنی بر دو مفهوم کلیدی شرط معناداری و استدلال پیروی از قاعده است، مورد بررسی قرار داده، نشان خواهیم داد که او چگونه با یک برداشت واقعگرایانه از معنا، استدلال خود را صورتبندی میکند.
محمدعلی عباسیان
چکیده
مسائل گتیه موارد یا نمونههایی هستند که از مواجهه با تحلیل JTB معرفت، به مثابه باور صادق موجه که p، میگریزند. بنا بر نظریة JTB معرفت، S میداند که p، اگر فقط: الف) یک گزارة صادق وجود داشته باشد؛ ب) S باور داشته باشد که p صادق است؛ ج) S در باور به اینکه p، موجه باشد. مسائل گتیه بیان می-کنند که این سه شرط (الف تا ج) برای تبیین اینکه معرفت چیست کافی ...
بیشتر
مسائل گتیه موارد یا نمونههایی هستند که از مواجهه با تحلیل JTB معرفت، به مثابه باور صادق موجه که p، میگریزند. بنا بر نظریة JTB معرفت، S میداند که p، اگر فقط: الف) یک گزارة صادق وجود داشته باشد؛ ب) S باور داشته باشد که p صادق است؛ ج) S در باور به اینکه p، موجه باشد. مسائل گتیه بیان می-کنند که این سه شرط (الف تا ج) برای تبیین اینکه معرفت چیست کافی نیستند، چرا که احتمالاً موارد نقضی هستند که هرچند مصداق باور صادق موجهاند اما معرفت تلقی نمیشوند. اکثر معرفتشناسان تسلیم نتیجهگیری گتیه شدهاند، بنابراین تلاش کردهاند تا نظریة دیگری را برای معرفت ارائه کنند. بسیاری از این معرفتشناسان سعی کردهاند تا شرط چهارمی را به شروط لازم سهگانه پیشین (الف تا ج) بیفزایند، تا تعریفی مقاوم در برابر اشکالات گتیه از معرفت به دست آورند. یکی از این تدابیر شرط چهارم را اینگونه تعریف میکند: د) توجیه معرفتی برای صدق یک باور، تکذیبپذیر نیست. و تبیین خطمشی دیگری از آن شرط چنین است: د´) توجیه معرفتی برای صدق یک باور، لغوپذیر نیست. به نظر این مقاله هیچیک از این دو خطمشی نمینوانند مشکل گتیه را رفع کنند، زیرا هر کدام از دو اندیشة (د) و (د´) خود دچار مشکل گتیه هستند.
مهدی قوام صفری
قدرت الله قربانی
چکیده
در پژوهش در باب حکمت استعلایی اسلام با نظریاتی از ملاصدرای شیرازی رو به رو میشویم. در اینجا سعی بر آن است تا بر مبنای نظریة «حرکت جوهری» او خلقت روح و تکامل بشر اثبات گردد. ملاصدرا در تکوین این نظریه چند اصل برجستهتر را مدنظر قرار داد که عبارتاند از: اصالت وجود، مراتب وجود، وحدت میان عاقل و معقول، خلقت ناسوتی هستی، خلقت جسمانی روح ...
بیشتر
در پژوهش در باب حکمت استعلایی اسلام با نظریاتی از ملاصدرای شیرازی رو به رو میشویم. در اینجا سعی بر آن است تا بر مبنای نظریة «حرکت جوهری» او خلقت روح و تکامل بشر اثبات گردد. ملاصدرا در تکوین این نظریه چند اصل برجستهتر را مدنظر قرار داد که عبارتاند از: اصالت وجود، مراتب وجود، وحدت میان عاقل و معقول، خلقت ناسوتی هستی، خلقت جسمانی روح و بقای غیرجسمانی آن، اصل وحدت در کثرت، اصل غایی جهان، معاد جسمانی و غیره. این اصول چارچوبهای نظری و عملیای را تعیین میکنند که در ترسیم مسیر خلقت روح بشر، تکامل ، زندگی و غایت او نقش دارند. ملاصدرا بر مبنای این اصول چنین فرض میکند که مبدأ و معاد روح و زندگی انسان بر مبنای حرکت جوهری قرار دارد. در واقع این اندیشه میتواند خلقت جسمانی روح بشر و زندگی اینجهانی او، و سرانجام حرکت او به سوی عالم بالاتر را فقط با حرکت جوهری، و همچنین اصول دیگری نظیر معاد جسمانی بشر توجیه کند. اهمیت خلقت بشر و بقای معنوی و خلقت جسمانی او در زندگی دنیوی او بر اساس توانمندیهایی که در این جهان کسب کرده است نهفته است.
رامین خانبگی
عامر قیطوری؛ حمید طاهری؛ جعفر میرزایی
چکیده
مطالعه حاضر بر آنست تا آراء شاعر و عارف ایرانی یعنی مولوی در باب تفکر فلسفی را در چارچوبی نوین و در کنار یکی از فلاسفه بنام فرانسوی یعنی ژاک دریدا مورد مداقه قرار دهد. آنچه این دو را می تواند به گونه ای به یکدیگر پیوند دهد برخورد نقادانه با ادعاهای بنیادین فلاسفه در دسترسی به حقیقت است. نزد هر دو عقل محصور در جهان مادی یا گرفتار در دلالتهای ...
بیشتر
مطالعه حاضر بر آنست تا آراء شاعر و عارف ایرانی یعنی مولوی در باب تفکر فلسفی را در چارچوبی نوین و در کنار یکی از فلاسفه بنام فرانسوی یعنی ژاک دریدا مورد مداقه قرار دهد. آنچه این دو را می تواند به گونه ای به یکدیگر پیوند دهد برخورد نقادانه با ادعاهای بنیادین فلاسفه در دسترسی به حقیقت است. نزد هر دو عقل محصور در جهان مادی یا گرفتار در دلالتهای لایتناهی متن دریدایی، باید به محدودیت های خود اعتراف نماید با این تفاوت که مولوی با انتقاد از عقل محاسبه گر راه را بر گونه ای دیگر از معرفت، یعنی عشق، دل و وحی می گشاید حال آنکه برای دریدا بیرون از چارچوب عقلی، هیچ چارچوب یا ابزار دیگری متصور نیست. به همین دلیل روش او در نقد آثار فلسفی تا آخر یک روش عقلی – فلسفی باقی می ماند. به رغم این مدعا در همین اقرار به محدودیت های روش فلسفی است که دریدا در برابر حقیقت ایمان سر تعظیم فرو می آورد و با چشمان سرشار از اشک خدا را می خواند.
موسی ملایری
چکیده
این مقاله به مبحث تعریف در نظام منطق سنتی میپردازد و تلاش میکند با بیان انتقادهای وارد بر این نظام و طبقهبندی و تحلیل آنها نقاط ضعف و ناکارآمدی مبحث تعریف را نشان دهد و بر آن است که بخش تعریف در منطق سنتی فی الجمله مبحثی بیثمر است که نه به کار تحصیل تعاریف جدید میآید و نه میتواند تعاریف دانشمندان را در علوم مختلف در خود جای ...
بیشتر
این مقاله به مبحث تعریف در نظام منطق سنتی میپردازد و تلاش میکند با بیان انتقادهای وارد بر این نظام و طبقهبندی و تحلیل آنها نقاط ضعف و ناکارآمدی مبحث تعریف را نشان دهد و بر آن است که بخش تعریف در منطق سنتی فی الجمله مبحثی بیثمر است که نه به کار تحصیل تعاریف جدید میآید و نه میتواند تعاریف دانشمندان را در علوم مختلف در خود جای داده و تحلیل و بررسی کند. پس از نقد این نظام تلاش کردهایم شیوهای جایگزین معرفی کنیم که در آن مجموعاً پنج نوع تعریف مطرح میشود. سپس سعی شده است وجوه رجحان و کارآیی نظام جدید مورد بررسی قرارگیرد.
مهدی قوام صفری
محمد کاظم رضا زاده جودی
دوره 10، شماره 38 ، تیر 1393، ، صفحه 87-102
چکیده
آموزة «تجسّد» یکی از باورهای اساسی راست کیشی مسیحی است که اصول دیگری چون تثلیث و فدیه مبتنی بر آن است این عقیده، از آغاز با مجادلات کلامی متعددی دربارۀ ماهیت و چگونگی اتحاد دو طبیعت انسانی و الهی در عیسی مسیح و نحوۀ کاربرد زبان شناختی آن، در قرون متأخر مواجه بوده است. در این مقاله، ابتدا منشأ پیدایش نظریه تجسّد و شواهدی بر طبیعت ...
بیشتر
آموزة «تجسّد» یکی از باورهای اساسی راست کیشی مسیحی است که اصول دیگری چون تثلیث و فدیه مبتنی بر آن است این عقیده، از آغاز با مجادلات کلامی متعددی دربارۀ ماهیت و چگونگی اتحاد دو طبیعت انسانی و الهی در عیسی مسیح و نحوۀ کاربرد زبان شناختی آن، در قرون متأخر مواجه بوده است. در این مقاله، ابتدا منشأ پیدایش نظریه تجسّد و شواهدی بر طبیعت انسانی و الوهی مسیح، از منبع اصلی مسیحیت یعنی کتاب مقدس و نیز اعتقادنامه کالسدون بررسی شده و سپس دو رویکرد عمده اندیشمندان مسیحی درباره آن، یعنی مفهوم حقیقی و مجازی، تبیینگردیده و در نهایت نقدهایی بر رویکرد اول مانند: نامفهومبودن، متناقضبودن و . . . مطرح شدهاست.
صالح حسن زاده
چکیده
فلسفه لایبنیتس و تصور وی درباره خدا از حوزههای فلسفی و الهیات مسیحی، فلسفه اسپینوزا و فلسفه دکارت متأثر است. همچنین لایبنیتس از بعضی مکالمات افلاطون هم تأثیر پذیرفته است. در عین حال، شأن کلامی آثار لایبنیتس از آثار دکارت و اسپینوزا بیشتر است و فلسفه او مانند فلسفه مالبرانش خدامحور است. به نظر لایبنیتس، علت فاعلی و علت غایی ...
بیشتر
فلسفه لایبنیتس و تصور وی درباره خدا از حوزههای فلسفی و الهیات مسیحی، فلسفه اسپینوزا و فلسفه دکارت متأثر است. همچنین لایبنیتس از بعضی مکالمات افلاطون هم تأثیر پذیرفته است. در عین حال، شأن کلامی آثار لایبنیتس از آثار دکارت و اسپینوزا بیشتر است و فلسفه او مانند فلسفه مالبرانش خدامحور است. به نظر لایبنیتس، علت فاعلی و علت غایی در جهان طبیعت توسعه و تداوم علیت خداوند است. لایبنیتس با این تفکر به قاعده «لا مؤثر فی الوجود الاّ الله» نزدیک میشود. لایبنیتس در نظریه هماهنگی پیشینبنیاد علیت ماشینی را تحت علیت غایی قرار میدهد. لایبنیتس برداشت دکارت از خدا را مورد حمله شدید قرار میدهد و آن را به خدای اسپینوزا تشبیه میکند که اصل چیزهاست و نوعی قادر مطلق است که طبیعت اولیه نامیده میشود و فاقد اراده و فاهمه است. موجود کامل دکارت آن خدایی نیست که ما تصور میکنیم و به او امیدواریم، یعنی خدای عادل و عاقل که هر ممکنی را برای خیر مخلوقاتش انجام میدهد. خدایی ساختگی مثل خدای دکارت برای ما هیچ تسلای دیگری جز تسلای صبر از روی جبر باقی نمیگذارد. اسپینوزا هر تصور یا تعریفی از خدا را به عنوان موجودی عاقل و صاحب اراده رد میکند. به باور وی، خدا از طریق ارادة آزاد عمل نمیکند. اراده و عقل با طبیعت خدا همان نسبت را دارند که حرکت و سکون. از این رو، جهان یک نظم و نظام مکانیکی و ریاضی است و به هیچ معنا انسانی، هدفمند و اخلاقی نیست. هر چیز مطابق با قانون عینی و انعطافناپذیر علت و معلول رخ میدهد. لایبنیتس با انتقاد شدید از نگرش اسپینوزا به خدا میگوید: خدا یک ذهن، یک شخص و یک جوهر معین است، اما در عین حال کاملترین جوهرهاست، خدا، منادِ منادهاست که با نظم ریاضی دقیق خود، اعمال و تأثیرات ظاهری منادها را هماهنگ میسازد. لایبنیتس بعد از فراز و فرودها، سرانجام یک طبیعت، یعنی جوهر منفرد یا «منادِ منادها» را به عنوان موجود کاملاً متعالی یا خدا معرفی میکند که به حکم ضرورت اخلاقی مجبور است بهترین جهان ممکن را بیافریند. آیا لایبنیتس در نهایت به فلسفة اسپینوزا - که آن را به شدت رد میکرد - نزدیک نشده است؟ جبر و ضرورت اخلاقی لایبنیتس با ضرورت و جبر طبیعی اسپینوزا چه تفاوتی دارد؟ در این مقاله تلاش کردهایم: 1- الهیات لایبنیتس را تبیین کنیم. در الهیات لایبنیتس نکات بدیعی وجود دارد که توجه بیشتر به دکارت در مراکز فلسفی ایران مانع دریافت آنها شده است. 2- برخی از آراء لایبنیتس را در الهیات با نظرات افلاطون، ارسطو، دکارت، مالبرانش و اسپینوزا تطبیق و مقایسه کنیم. 3- الهیات لایبنیتس را از برخی جهات و در حد گنجایش مقاله مورد نقد و داوری قرار دهیم.
قاسم پورحسن
چکیده
ملاصدرا به اتفاق آراء، تأثیرگذارترین فیلسوف در سنت فلسفۀ اسلامی چهار قرن اخیر است. فلسفۀ ملاصدرا براساس وجود به مثابه یگانه عنصر حقیقی، تقدم وجود، تراکم وجود، و سرانجام حرکت متعالی یا جوهری وجود بنا گشته است. ملاصدرا تقدم وجود را اصل اساسی هستی قرار داد. او بین مفهوم وجود و حقیقت وجود تمیز قائل میشود. مفهوم وجود بدیهیترین و جهانشمولترین ...
بیشتر
ملاصدرا به اتفاق آراء، تأثیرگذارترین فیلسوف در سنت فلسفۀ اسلامی چهار قرن اخیر است. فلسفۀ ملاصدرا براساس وجود به مثابه یگانه عنصر حقیقی، تقدم وجود، تراکم وجود، و سرانجام حرکت متعالی یا جوهری وجود بنا گشته است. ملاصدرا تقدم وجود را اصل اساسی هستی قرار داد. او بین مفهوم وجود و حقیقت وجود تمیز قائل میشود. مفهوم وجود بدیهیترین و جهانشمولترین مفهوم است، حال آنکه حقیقت وجود مبهمترین مفهوم است زیرا به علم حضوری و تفکر ناب نیاز دارد که وجود را به مثابه حقیقت عرضه میکند. به نظر فارابی و ابن سینا، در رابطۀ وجود-ماهیت، وجود یک حدث است. نظر بنیادستیزانهتر سهروردی این است که وجود صرفاً مفهومی ذهنی است و فاقد حقیقتی متناظر است، و ماهیت است که شامل حقیقت میشود. ابن رشد با این دیدگاه مخالفت کرد. ملاصدرا به رغم کل سنت فلسفۀ اسلامی و استادش، میرداماد، دیدگاهی متضاد و جدید را اتخاذ کرد. آموزۀ اساسی او دربارۀ اصالت وجود است و از این رو او ماهیتها را سازههایی ذهنی میداند. به این ترتیب، حقیقت مبنای وجود است که دارای سلسلهمراتب است و موجب تحقق همه اشیاء میشود. ملاصدرا ابتدا از استادش پیروی میکرد، اما پس از وجود خیالی و عرفانی، پی برد که وجود موجب حقیقت است و بر ماهیت تقدم دارد.
مهدی دشتی
چکیده
در باب عقل و دین و اینکه آیا میان آنها نزاع و تضادّی هست یا خیر، سخن بسیار گفته شده؛ بهویژه در غرب و از دورة رنسانس تاکنون ادّعا شده که میان این دو نزاع هست و این درگیری با شکست تدیّن به انجام رسیده و دیگر دورة عقلانیت آغاز شده است. در این مقاله، نویسنده کوشیده تا اثبات کند که اساساً میان عقل و دین، اگر هر دو حقیقی باشند، نه تنها نزاعی ...
بیشتر
در باب عقل و دین و اینکه آیا میان آنها نزاع و تضادّی هست یا خیر، سخن بسیار گفته شده؛ بهویژه در غرب و از دورة رنسانس تاکنون ادّعا شده که میان این دو نزاع هست و این درگیری با شکست تدیّن به انجام رسیده و دیگر دورة عقلانیت آغاز شده است. در این مقاله، نویسنده کوشیده تا اثبات کند که اساساً میان عقل و دین، اگر هر دو حقیقی باشند، نه تنها نزاعی نیست بلکه وفاق کامل برقرار است؛ لکن اگر یکی یا هر دوی آنها غیرحقیقی باشد، آنگاه این نزاع رخ میدهد؛ مانند آنچه که در غرب میان مسیحیّت تحریف شده و عقلانیت غیرحقیقی و ابزاری که در واقع تنها نام عقل دارد و بس، پدید آمد. امّا میان اسلام حقیقی که از جانب خالق آمده و عقل حقیقی، که آن هم مخلوق حق است و از جانب او برای هدایت انسان آمده، هرگز نزاعی نبوده، نیست و نخواهد بود. آیات قرآن کریم و روایات صحیح همه خبر از توافق عقل و دین میدهند و اینکه دین، کلام معقول است و عقل، ابزار فهم دین، آلت عبودیّت و راه نجات و رستگاری
محمود مختاری
دوره 12، شماره 45 ، فروردین 1395، ، صفحه 93-110
چکیده
این مقاله حاصل کندوکاو در این مسئله است که؛ آیا تأمّل فلسفی در خصوص تکنولوژی هستهای، از تأمّل عام فلسفی در باب تکنولوژی متمایز است یا خیر؟ و آیا چنین مطالعه خاصّی میتواند بینشی در فلسفۀ تکنولوژی ارائه نماید؟ از دو رویکرد اصلی در فلسفه تکنولوژی؛ یعنی فلسفۀ کلاسیک تکنولوژی و فلسفۀ تکنولوژی پس از چرخش تجربی، نخست در چارچوب سنتهایی ...
بیشتر
این مقاله حاصل کندوکاو در این مسئله است که؛ آیا تأمّل فلسفی در خصوص تکنولوژی هستهای، از تأمّل عام فلسفی در باب تکنولوژی متمایز است یا خیر؟ و آیا چنین مطالعه خاصّی میتواند بینشی در فلسفۀ تکنولوژی ارائه نماید؟ از دو رویکرد اصلی در فلسفه تکنولوژی؛ یعنی فلسفۀ کلاسیک تکنولوژی و فلسفۀ تکنولوژی پس از چرخش تجربی، نخست در چارچوب سنتهایی همچون مارکسیسم و پدیدارشناسی با توجه به کلّیت یا ذات (و نه تفاوتهای انواع) تکنولوژی مدرن، به ارائۀ فراروایتهایی از تکنولوژی میپردازد. اما در فلسفۀ تکنولوژی با نگرش تجربی، ویژگیهای خاصّ تکنولوژیهای مختلف مورد دقت قرار میگیرد و نظریهپردازی، به بررسی تکنولوژی و توصیف دقیق آن میپردازد. ادعای این مقاله این است که براساس نگرش متأخر در فلسفه تکنولوژی و با معرفی و تحلیل ویژگیهای خاص تکنولوژی هستهای، میتوان فراروایتهای فلاسفه کلاسیک تکنولوژی را در چنین تحلیلی ارزش گذاری کرد. البته از آنجا که فلسفه کلاسیک تکنولوژی و بهویژه دیدگاه هیدگر دربارۀ تکنولوژی، رویکردی ذاتگرایانه است، از طریق مطالعه تجربی تکنولوژی هستهای، قابل تأیید یا طرد نیست. بنابراین این مقاله صرفاً درصدد آن است که جنبههای سازگار فلسفه کلاسیک تکنولوژی با مورد خاص تکنولوژی هستهای و نیز مواردی از محدودیتهای این نگرش را در تحلیل تکنولوژی هستهای نشان دهد.
رضا گندمی نصر آبادی
چکیده
" سعدیا گائون " نخستین فیلسوف یهودی است که درصدد تحکیم آموزهها و باورهای یهودیت بهصورت نظاممند برآمده است و همین امر وجه تمایز او با " فیلون اسکندرانی "، پیشگام تفکر یهودی، "اسحاق اسرائیلی " و "داود مقمص " است که بهلحاظ زمانی مقدم بر او هستند. سعدیا در عین حالی که از کلام معتزلی تأثیر پذیرفته است، تابع و مقلد صرف متکلمان مسلمان نبود. ...
بیشتر
" سعدیا گائون " نخستین فیلسوف یهودی است که درصدد تحکیم آموزهها و باورهای یهودیت بهصورت نظاممند برآمده است و همین امر وجه تمایز او با " فیلون اسکندرانی "، پیشگام تفکر یهودی، "اسحاق اسرائیلی " و "داود مقمص " است که بهلحاظ زمانی مقدم بر او هستند. سعدیا در عین حالی که از کلام معتزلی تأثیر پذیرفته است، تابع و مقلد صرف متکلمان مسلمان نبود. در واقع، او از کلام معتزلی بهمنظور رفع تناقضات کتاب مقدس و توجیه باورهای یهودیت استفاده میکرد. از سعدیا گائون آثار متعددی بر جا مانده است که در این میان کتاب باورها و اعتقادات از جایگاه ویژهای برخوردار است. در این مقاله، نخست زندگی و آثار سعدیا و سپس به اهمیت و جایگاه او در میان متفکران یهودی خواهیم پرداخت. دیدگاه سعدیا دربارة شناخت و نسبت عقل و وحی، منابع آن و نیز دیدگاه او دربارة خدا و جهان مورد بحث قرار خواهد گرفت. دیدگاه سعدیا دربارة انسان و فرجام جهان در مجال دیگری مطرح خواهد شد.
فاطمه سعیدی؛ عبدالرسول کشفی
چکیده
در تصویر کلاسیک از معرفت سه مقولة «واقع» و بهتبع آن «صدق» و «توجیه» اموری مستقل از ذهن و ذهنیات فاعل شناسا محسوب میشوند. اما نسبیگرایان استقلال این امور را از ذهن و ذهنیات فاعل شناسا انکار میکنند و بر این باورند که هر سه مقوله، یا دستکم برخی از آنها با توجه به نیازها، ارزشها و علائق اجتماعی شکل میگیرند ...
بیشتر
در تصویر کلاسیک از معرفت سه مقولة «واقع» و بهتبع آن «صدق» و «توجیه» اموری مستقل از ذهن و ذهنیات فاعل شناسا محسوب میشوند. اما نسبیگرایان استقلال این امور را از ذهن و ذهنیات فاعل شناسا انکار میکنند و بر این باورند که هر سه مقوله، یا دستکم برخی از آنها با توجه به نیازها، ارزشها و علائق اجتماعی شکل میگیرند و به بیاندیگر «برساختة اجتماعی»اند، درنتیجه معرفت مقولهای نسبی است و از جامعهای به جامعهای و از جامعهای در یک زمان به همان جامعه در زمان دیگر متفاوت است. حاصل این نوع نگرش به معرفت، نظریهای است که امروزه با عنوان «نسیبیگرایی معرفتشناختی» معروف است. "پل بوقوسیان"، فیلسوف معاصر از ناقدان برجستة نسبیگرایی معرفتشناختی است. این مقاله با تکیه بر آرای پلبوقوسیان به بررسی و نقد نوعی از نسبیگرایی معرفت شناختی میپردازد که ناشیاز «ساختهانگاری واقع» است و ضمن نشان دادن مخدوش بودن این نظریه میکوشد برخی آرای بوقوسیان در این زمینه را مورد بررسی و نقد قرار دهد.
سهیلا منصوریان؛ امیر نصری
چکیده
از منظر ژان بودریار، رویکرد پساتجدد با غلبۀ رمزگان، نشانه ها و جایگزین کردن مصرف به جای تولید، در فضای زندگی روزمره، روندی را آغاز کرده که در پی آن، نه تنها شعار فردیت انسان معاصر و ایجاد فرصت برای عرضۀ خواستهای او محقق نشده است، بلکه در این فضای اشباع شده از نشانههای رسانهای، هنر، سیاست، مذهب و اقتصاد، واقعیت بیرونی خود را ...
بیشتر
از منظر ژان بودریار، رویکرد پساتجدد با غلبۀ رمزگان، نشانه ها و جایگزین کردن مصرف به جای تولید، در فضای زندگی روزمره، روندی را آغاز کرده که در پی آن، نه تنها شعار فردیت انسان معاصر و ایجاد فرصت برای عرضۀ خواستهای او محقق نشده است، بلکه در این فضای اشباع شده از نشانههای رسانهای، هنر، سیاست، مذهب و اقتصاد، واقعیت بیرونی خود را به عنوان حوزههایی مجزا و انضمامی، از دست دادهاند و با مفهوم سوژه در افق غلبۀ رسانه، محو و ناپدید شدهاند.این رویکرد به زعم بودریار در قالب بازی و با استفاده از مفهوم عام هنر شکل گرفته است. با این تفاوت که دیگر هنر به شاخصهای مجزا از سیاست، مذهب و اقتصاد، اطلاق نمیشود، هنر در معنایی عام، به شیوه و روشی استحاله مییابد که در پرتو آن، زشت و زیبا، خوب و بد و درست و نادرست از مراجع خود؛ یعنی اخلاق، دین، اقتصاد و اثر هنری، رخت بربسته، همراه سوژه در انتهای مسیر، از بین میروند.