نشانه‌شناسی باستان و تأثیر آن در شکل‌گیری مبحث دلالت

امین شاه‌وردی

دوره 15، شماره 60 ، دی 1398، ، صفحه 99-123

http://dx.doi.org/10.22054/wph.2020.42903.1731

چکیده
  در این مقاله، چگونگی شکل‌گیری نظریۀ دلالت و تأثیرپذیری اندیشمندان مسلمان در طرح و گسترش این مبحث مورد بررسی قرار می‌گیرد. برای این منظور، به آموزه‌های سه مکتب مهم یونانی‌ای اشاره می‌شود که به بررسی و تحلیل نشانه‌ها پرداخته و آموزه‌هایشان در نویسندگان دوره‌های بعد مؤثر واقع شدند: نخست ارسطو بود که در ابتدای العباره و انتهای دفتر ...  بیشتر

ابن سینا؛ فیلسوفی تجربه‌گرا یا عقل‌گرا

مصطفی مومنی؛ جهانگیر مسعودی

دوره 13، شماره 52 ، دی 1396، ، صفحه 97-114

http://dx.doi.org/10.22054/wph.2018.8404

چکیده
  معرفت­شناسی به مثابۀ یک دانش و شاخۀ علمی در فلسفه اسلامی مطرح نبوده است ولی به فراخور مباحث وجودشناختی از مباحث ( به اصطلاح امروزی) معرفت­شناسی نیز سخن می­گفتند. هر چند رویکرد عقل­گرایی و تجربه­گرایی دارای ملاک­های چندی است ولی قدر مسلم این است که این بحث و تقسیم از مباحث جدید معرفت­شناسی است و چنین اصطلاحاتی، با رهیافت ...  بیشتر

بررسی تناقضات درونی و نوآوری‌های ملّاصدرا در مورد هیولاى اولى

محمود هدایت افزا

دوره 13، شماره 51 ، مهر 1396، ، صفحه 101-120

http://dx.doi.org/10.22054/wph.2017.8068

چکیده
  در مورد روش فلسفی ملّاصدرا، همواره این پرسش مطرح است که آیا تلاش این اندیشمند شیعی در مقام بهره‌گیری از مکاتب فکری مختلف، نظام معرفتی منسجمی را برای او به ارمغان آورده یا آنکه اقتباس‌هاى متعدّد وی از آراء متناقض اهل نظر، به التقاط اندیشه‌ها منجر شده است؟ طبعاً مطمئن‌ترین روش برای دست‌یابی به پاسخ این پرسش، بررسی یکایک مسائل مطرح ...  بیشتر

بررسی تحلیلی انتقادی دیدگاه ابن‌سینا و ابن‌رشد در باب نفس

قاسم پورحسن؛ سکینه ابوعلی

دوره 11، شماره 43 ، مهر 1394، ، صفحه 7-25

چکیده
  ارزیابی موضوع تجرد و بقای نفس انسانی توسط سه فیلسوف نامدار به نام­های، ارسطو (384-322 ق.م)، ابن­سینا (370-428ه.ق) و ابن­رشد(595-520ه.ق)، مسئلۀ این مقاله را شکل می­دهد. تعارض و ابهاماتی که در برخی از آراء ارسطو در حوزه نفس دیده می­شود، منشأ اختلاف­نظر شارحان وی در این­باره شده است. افرادی همچون اسکندرافرودیسی (قرن­های دوم و سوم ق.م) ...  بیشتر

“Content Analysis of Love in the Context of Plato and Avicenna”

علیرضا صیاد منصور؛ سید عباس ذهبی

دوره 11، شماره 42 ، تیر 1394، ، صفحه 23-42

چکیده
  افلاطون و ابن‌سینا را می‌توان اندیشمندانی دانست که در دو سنّت یونانی و اسلامی برای نخستین‌بار رویکردی فلسفی از عشق ارائه کرده‌اند و پای عشق را به مسائل فلسفی گشوده‌اند و رساله‌هایی در «عشق‌شناسی» نوشته‌اند که سرآغاز یک رویکرد فلسفی نوین شد. ابن‌سینا بی‌آنکه از رسالة «ضیافت» افلاطون مطّلع باشد، در «رسالة‌العشق» ...  بیشتر

چگونگی صدور کثرت از وحدت بر مبنای قاعده الواحد در نزد ابن‌سینا و سهروردی

یحیی صولتی

دوره 11، شماره 41 ، فروردین 1394، ، صفحه 107-126

چکیده
  چکیده نحوه‌ی صدور کثرت از وحدت، از مسائل مهم و محوری در فلسفه بوده که از دو جنبه‌ی فاعلیّت الهی و پیدایش کثرت درعالم، مورد‌توجه حکمای اسلامی قرار گرفته‌است. ابن‌سینا1و سهروردی2 براساس قاعده‌ی الواحد به تبیین نظریه‌ی صدور پرداخته‌اند؛ در این زمینه علی‌رغم اختلاف در مبانی، هرکدام به روشی خاص عمل نموده چنان‌که ابن‌سینا برمبنای ...  بیشتر

عینیت زمان در نگاه ابن‌سینا و کانت

اعلی تورانی؛ فاطمه دلشاد

دوره 8، شماره 30 ، تیر 1391، ، صفحه 103-114

http://dx.doi.org/10.22054/wph.2012.5848

چکیده
  این مقاله در صدد نشان دادن عینیت وجود زمان از دیدگاه ابن‌سینا و کانت است. به این منظور، ابتدا دیدگاه این دو فیلسوف دربارۀ کلیات بررسی شده و چگونگی اخذ کلیات از امور حسی و خارجی که نشان‌دهندۀ اتصاف خارجی مفاهیم کلی است، بیان شده است. سپس، عینیت زمان و به دنبال آن چیستی زمان از دیدگاه این دو فیلسوف شرح داده شده است. زمان بر اساس تعریف ...  بیشتر

تناهی و عدم تناهی مکان و زمان از دیدگاه ارسطو و ابن‌سینا

حسین کلباسی اشتری؛ حسن احمدی زاده

دوره 6، شماره 22 ، تیر 1389، ، صفحه 69-89

http://dx.doi.org/10.22054/wph.2010.5803

چکیده
  بحث از تناهی یا عدم‌تناهی زمان و مکان، از مهم‌ترین مباحثی است که طی آن، تاریخ فلسفه، چه در مغرب‌زمین و چه در عالم اسلام، با تاریخ دیدگاه‌های مختلف فیلسوفان و متکلمان گره خورده است. در میان فیلسوفان غربی، ارسطو نخستین کسی به شمار می‌رود که بحثی مفصل و مدون از تناهی و عدم‌تناهی مکان و زمان ارائه داده است، تا آنجا که او در کتاب «در ...  بیشتر

حس مشترک و نقش‌های ادراکی آن نزد ارسطو و ابن‌سینا

فاطمه صادق زاده قمصری

دوره 5، شماره 20 ، دی 1388، ، صفحه 33-51

http://dx.doi.org/10.22054/wph.2010.5781

چکیده
  در میان قوای ادراکی نفس، حس مشترک وضعیت ویژه‌ای دارد. ارسطو بی‌آنکه از آن تصویری ارائه دهد، کارکرد‌هایی چون ادراک محسوسات مشترک و بالعرض و تشخیص وجوه تمایز میان اشیا و ادراک احساس را به آن نسبت می‌دهد. در حالی که ارسطو به صراحت تلقی از حس مشترک را به عنوان قوه‌ای در کنار حواس پنج‌گانه رد کرده است، ابن‌سینا و پیروان او آن را به عنوان ...  بیشتر