تقریر هایدگر از ایدئالیسم افلاطونی به عنوان خاستگاه استتیک

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 هیئت علمی دانشگاه تهران

2 هیئت علمی دنشگاه آزاد واحد تهران شمال

چکیده

یونانیان هرگز واژه ای مطابق با آنچه ما به معنی دقیق کلمه از واژه هنر مراد می کنیم نداشتند اما دو مفهومpoiesis و techne را که معنایی گسترده تر از هنرهای زیبای امروزی داشتند برای اشاره به این معنا به کار می بردند. poiesis به معنی فرا-آوردن یا ساختن بود که در آن to on یعنی امر حاضر یا هستنده، به حضور می آمد که به دو طریق اساسی techne و physis روی می داد. در که امروزه آن را به طبیعت ترجمه می کنند اما نزد یونانیان واجد دلالتی گسترده تر از این بود چرا که خدایان نیز در آن به سر می بردند موجودات از جانب خود و در techne از جانب دیگری یعنی technites به حضور می آمدند. اما تغییر جهتی که با افلاطون در تفکر یونانی پدید آمد در تفکر به هنر نیز قابل ردگیری است. چنانکه به گفته هایدگر نزد افلاطون وجود در نسبت ذاتی است و نیز بی گمان به همان اندازه معادل است با خود نشان دادن و پدیدار گشتن، با خود نشان دادن آنچه درخشنده است و نیز آنچه به راستی خود را نشان میدهد و درخشنده تر از هر چیز است امر زیباست. کار هنری، به واسطه idea می رود تا در مقام امر زیبا، به مثابه ekphanestatan پدیدار گردد. این را می توان یکی از مولفه های اساسی تفکر استتیکی به هنر دانست که هایدگر خود به آن اشاره کرده است. اما افزون بر این، دو رویداد دیگر نیز در تفکر افلاطون قابل تشخیص اند که می توان آنها را به عنوان خاستگاه دیگر مولفه های اساسی استتیک معرفی نمود. فاصله افتادن میان هنر و حقیقت و نیز جدایی زیبایی از حقیقت.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Heidegger's Account of Platonic Idealism as Origin of Aesthetics

نویسندگان [English]

  • ahmad rahmanian 1
  • shamsol moluk mostafavi 2
چکیده [English]

While the ancient Greek never had a specific term for what we know today as art, they used poiesis and techne to refer to concepts broader than contemporary fine arts. Poiesis meant "to make" and "to bring forth". It was a verb, an action that transformed and continued the world. This transformation was done through techne and physis. In physis, now translated as nature yet having a broad connotation then as it covered the gods, the creatures came into being by themselves. In techne, they were, however, created by technites. Plato changed not only the Greek thinking but also its attitudes towards the art. According to Heidegger, eidos (idea) is innate and equal to ekphanes and ekphanestaton (what properly shows itself as the most radiant of all is the beautiful). By way of the idea, a work of art comes to appear in the designation of the beautiful as ekphanestaton. Heidegger goes on to consider this a main component of the aesthetic attitude towards the art. One would also recognize two other events in Platonic thinking which could be considered the origins of other components of aesthetics: separation of art and truth as well as separation of beauty and truth. As to on should necessarily be divided into aletheia (truth) and phainomenon (image), the artist is an on phainomenon, and the art and truth become separated. Following his ancestors, Plato draws similarities between to kalon (beauty), to agathon (good) and to alethes (truth) and considers beauty to belong to the realm of on phainomenon and truth to the realm of alatheia in Phaedrus. Therefore, the three mentioned aesthetic components are all rooted in the Platonic Idealism.

کلیدواژه‌ها [English]

  • aesthetics
  • art
  • beauty
  • existence
  • truth and manifestation