محدودة معرفت انسان نسبت به حق تعالی

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

هیئت علمی دانشگاه اصفهان

چکیده

مقالة حاضر در پی پاسخ دادن به این سؤال اساسی است که «حدّ معرفت انسان نسبت به حق تعالی چیست؟». در پاسخ به این سؤال اغلب اندیشمندان در اینکه متعلق معرفت حق تعالی ذات حق نیست، اشتراک نظر دارند امّا در عین حال شناخت حق تعالی را از طریق شناخت صفات خداوند امکان‌پذیر دانسته‌اند و در محدودة شناخت صفات، گروهی راه تشبیه و گروهی راه تنزیه و گروهی بنابر ادعای خود راهی میان تنزیه و تشبیه برگزیده‌اند. در این مقاله ضمن نقد این طرق و بیان ناکارآمدی هر یک از آن‌ها در معرفت واقعی حق تعالی، این نکته بررسی می شود که صفات حق تعالی نیز به دلیل عینیت‌شان با ذات متعلق معرفت قرار نمی‌گیرد و بنابراین محدودة شناخت حق تعالی افعال اوست نه صفات او؛ به این معنا که معرفت نه به خود ذات یا صفات بلکه به فعلی که مظهر ذات و صفات حق تعالی است، تعلق می‌گیرد. بنابراین بالاترین معرفت به حق تعالی در معرفت بالاترین و کاملترین فعل او که شدیدترین ظهور حق در او تحقق پذیرفته، یعنی انسان کامل (که در رأس آن امام است) منطوی است. بنابراین شناخت حقیقی خداوند (در محدودة قابلیت انسان) که هدف از خلقت انسان نیز هست تنها در نتیجة سیر تکاملی و مظهریت صفات حق و رسیدن به مقام مخلصین و فعلیت عقل شهودی (و نه‌تنها عقل استدلالی) امکان‌پذیر است. آنکه بر اساس اعتقاد به وحدت وجود، به وحدت شهود رسیده است می‌تواند آینة تمام‌نمای حق شود و با وجود خویش (و نه‌تنها با زبان) حق تعالی را توصیف کند و خداوند نیز براساس آیة شریفة «سبحان الله عما یصفون الّا عباد الله المخلصین» (صافات/160-159) تنها به اینان اجازة توصیف خویشتن را داده است.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Limits of Human Knowledge of God

نویسنده [English]

  • parvin nabian
چکیده [English]

This study aims to find answer to the question of “what are the limits of human knowledge of God, the Truth?” In response to the above question most scholars admit that God, in His very Essence, is not the object of our knowledge; yet, they agree that we can basically know Him through His attributes. Accordingly, to discuss man’s knowledge of God, a group of them adopt assimilation, as an approach; another opt for dissimilation and the third group a way in-between. This paper reviews the above approaches and demonstrates the insufficiency of each. The contention here is that due to the identity between God’s Essence and His attributes, His Attributes, too, fall out of the reach of human perception. Thus the extent to which human being can come to know God is only determined through His acts which are manifestations of His attributes. Beyond doubt, the most perfect knowledge of God can be achieved through His most perfect act, i.e. the Perfect Man, or ideally speaking: Imam. Thus, Man’s true knowledge of God, within the measure of his ability, is only possible as a result of the evolutional movement, manifestation of God’s attributes, attaining to the station of the devoted and the realization of the intuitive wisdom (not just argumentative wisdom). The man who, on the basis of the unity of Being, has reached the unity of intuition can be a mirror capable of showing the Truth in the most perfect manner and can therefore characterize the Truth with his existence (not merely by his words). This is confirmed by His Divine Words in the Holy Quran, saying: “Purity is to Allah from the matters they fabricate. Except the chosen bondmen of Allah.”. According to the above verses, only the purest and the devoted have the permission to describe Him.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Assimilation
  • dissimilation
  • manifestation of God`s attributes
  • Perfect Man
  • the purest
  • Knowledge
  • unity of existence
  • unity of intuition